فرزندانش ، و در احدى از اهل بيتش قرار نداده است . امّا معاويه آن را به جهت تكريم فرزندش قرار داده است .
مروان گفت : آيا تو آنكس نيستى كه به پدر و مادرش گفت : أفّ لّكما « افّ باد بر شما » ؟ ! عبد الرّحمن گفت : آيا تو پسر آن لعنتشده نيستى كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله پدرت را لعنت نمود ؟ ! اين گفتگو را عائشه شنيد و گفت : اى مروان ! تو به عبد الرّحمن چنين و چنان گفتى ؟ ! « 1 » قسم به خدا دروغ گفتى ! آيه دربارهء او نازل نشده است . دربارهء فلان ، پسر فلان نازل شده است .
هامش
( 1 ) - سيّد عليخان مدنى شيرازى در شرح « صحيفهء سجّاديّه » موسوم به « رياض السّالكين » از طبع مؤسّسهء نشر اسلامى ، ج 1 ، ص 165 گويد : « فخر الدّين رازى در تفسير شجرهء ملعونهء در قرآن ، از ابن عبّاس آورده است كه : مراد از شجرهء ملعونه در قرآن بنى اميّه هستند : حكم بن أبى العاص و فرزندانش . ابن عبّاس گفت : رسول خدا صلّى الله عليه و آله در عالم رؤيا ديد كه فرزندان مروان يكى پس از ديگرى از منبر او بالا مىروند . اين رؤيا را به أبو بكر و عمر كه در منزل آن حضرت با او خلوت كرده بودند حكايت كرد . چون آن دو متفرّق شدند ، رسول خدا شنيد كه حكم از رؤياى رسول خدا خبر مىدهد . بر رسول خدا بسيار سخت آمد ؛ و عمر را بر اين افشاء سرّ متّهم نمود . و سپس معلوم شد كه حكم در پنهانى مىآيد ، و از اخبار رسول الله استراق سمع مىكند . رسول خدا صلّى الله عليه و آله او را از مدينه اخراج كردند .
و از جمله مطالبى كه اين قضيّه را تأكيد مىكند ، گفتار عائشه است به مروان : لعن الله أباك و أنت فى صلبه ؛ فأنت بعض من لعن الله . ( * ) « خداوند پدرت را لعنت كرد وقتى كه تو در صلب او بودى ؛ پس تو بعضى از كسى هستى كه خدا او را لعنت كرده است ! » »
( * ) - « تفسير كبير فخر رازى » ج 20 ، ص 237 ( تعليقه )