در شهر خودش ، در وطنش ، در زادگاهش مكّه وارد شود مىترسد ، خوف دارد كه او را بكشند ، و مأموريّت حضرت ذو الجلال را انجام نداده باشد ، و بدينطريق در سه بار عبور و مرور آن مرد به مكّه و آمدن حضور حضرت كه شايد مدّتها طول كشيده است ؛ زياد فكر مىكردهام ؛ و بقدرى عظمت رسول الله در اين امور مشهود است كه شايد از هجرت به مدينه ، و پنهان شدن در غار ثور ، و مصائب آن حضرت در مكّه در به دو خروج و در ميان راه تا مدينه ، كه قريب نود فرسخ است ، بيشتر مرا مورد تأثير قرار مىداد .
آرى ! اين پيامبرى كه با اين قاطعيّت بر اثر آيه قاطعهء قرآن :
فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا
« 1 » چنين تحمّلى را مىكند ، و اين گونه ظرفيّتى را دارد ، سلسلهجنبان پيامبران و خاتم النّبيّين است .
خامسا : در تمام درازاى اين سفر ، از ذهاب و إياب و مدّت توقّف او در طائف ، يك كلمهء ناروا از او سر نزده ، يك سخن درشت و خشن در برابر اهانتها و صيحهها و سبّ و شتمها نگفته ؛ و عمل آنان را به خوبى در خود هضم نموده ، با صبر و حلم و تحمّل عبور مىكند .
در زير درخت انگور بر روى خاك نشسته ، و چون انگور را در پيش او مىگذارند مىخورد . تكبّر نمىكند . حتّى اين احسان كوچك آنها را ردّ نمىنمايد .
و بسم الله مىگويد . و در اين فرصت كوتاه ، دل يك جوان مسيحى را به خدا مىپيوندد . به به از اين خلق كريم ، مرحبا به اين شيمهء عظيم ! چون به مكّه مىرسد و در مسجد الحرام مىآيد ، در برابر اهانت و استخفاف أبو جهل ، اوّلا پاسخ عتبه را مىدهد كه : سخنت براى خدا نبوده ،
هامش
( 1 ) - در دو آيه وارد شده است : اوّل آيه 112 ، از سورهء 11 : هود :فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ وَ لا تَطْغَوْا .دوّم آيه 15 ، از سورهء 42 : الشّورى :فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ .