زمان از حدّ و حساب بيرون بوده است . خسرو پرويز ، صد گنج دارد كه يكى از آنها گنج باد آورد است ؛ « 1 » و ديگر گنجى كه به عنوان غنيمت از خاقان تركستان گرفته است . و آن عبارت بود از 256 بار شتر كه همگى از طلا و جواهرات نفيس بود . و يك گنج او 348 ميليون مثقال زر بود . و در سال سىام سلطنتش با آن جنگهاى طولانى و پرخرج ، ميزان نقدينهء او به 1600 ميليون مثقال طلا مىرسيد .
نهصد سال است كه دست ايران از مصر كوتاه بود ، و اينك خاك مصر را تصرّف كرده است كه از سرحدّ چين تا آخر خاك مصر را تحت تصرّف دارد .
چهارده سال است كه با روميان جنگ دارد ؛ و هيچوقت شكست نخورده است . « 2 »
هامش
( 1 ) - اين گنج عبارت بود از محمولات هزار كشتى كه هرقل تمام نفائس و ذخائر خزينهء روم را در آنها نهاده ، و براى حفظ و مصونيّت مىخواست به آفريقا بفرستد ، و خودش هم برود . در اين ميان ، باد تمام آنها را به محلّى در ساحل كه فارسيان از لشكر پرويز ساخلو كرده بودند ، آورد و همهء آنها در كمال سهولت جزو خزينهء خسرو شد .
( 2 ) - خسرو پرويز بقدرى متكبّر و مغرور بود كه در مدّت سلطنت خود درحالىكه مىتوانست به رسم و شيوهء انوشيروان : جدّش رفتار كند و ايران را به اعلا درجه از ترقّى و تعالى و عدل و نصفت برساند ، و در مدّت 38 سال سلطنتش آبادانيها فراهم سازد ؛ همهاش را به جنگهاى خودسرانه با روم گذرانيد ؛ و ثروت را در اين راه تباه كرد . در « حبيب السّير » ج 1 ، ص 251 گويد : « در سال ششم از هجرت ، رسول خدا براى او نامهاى نوشتند و او را دعوت به اسلام كردند . او نامهء حضرت را پاره كرد و گفت : چرا اين مرد عرب كه بندهء من است نام خودش را بر نام من مقدّم داشته است ؟ ! چون اين خبر به رسول خدا رسيد ، فرمود : مزّق الله ملكه كما مزّق كتابى ! « خداوند سلطنتش را پاره كند همانطوركه نامهء مرا پاره كرد ! » در « روضة الصّفاء » ج 2 ، در ذكر خسرو پرويز و حال و مال او گويد : رسول خدا فرمود : 7 ساعت از شب گذشته خدا به من خبر داد كه : شيرويه كه پسرش بود را بر وى