چهارده سال كه از اين قضيّه سپرى شد ، روميان موريق و پسرش بناطوس را كشتند ، و شخصى به نام فكاس ( قوفا ) مدّعى حكومت شد . پسر ديگر موريق به ايران آمد ، و از خسرو پرويز براى سلطنت خود كمك خواست .
خسرو پرويز سه نفر از سرلشگران نامى خود را براى برگرداندن تاج و تخت به آن فرزند ، با عدّه و عدّهء فراوان به جنگ روميان فرستاد .
اوّل آنها رميوزان بود كه به صوب شام و فلسطين حركت كرد . آن ديار را خراب و غارت كرد ، و تمام آن نواحى را متصرّف شد . و با كمك بيست و شش هزار يهودى بيت المقدس را محاصره و تصرّف نمود . و صليب أكبر را ، يعنى صليب حقيقى چوبى كه آنها مىگويند حضرت عيسى را بر آن به دار زدهاند ، و در صندوقى طلائى گذارده و در زير زمين به جهت حفظ دفن كرده بودند ، به ايران فرستاد .
دوّم آنها شاهين بود كه به سوى مصر و اسكندريّه پيش رفت . آنها را متصرّف شد ، و نوبه را نيز فتح كرده تمام اين جاها را تصرّف نموده ، كليد اسكندريّه را به ايران فرستاد .
سوّم آنها شهر براز بود كه به صوب روم و قسطنطنيّه « 1 » پيش رفت . و همه جا را فتح كرده و قسطنطنيّه را نيز محاصره كرده به خليج رسيد . و شكست عظيم را به روميان در سنهء 617 ميلادى در كالسدن كه نزديك قسطنطنيّه است وارد ساختند .
در اين مدّت بود كه روميان ، قوفا را كه چون مرد هرزه و بدعملى بود كشتند ، و هرقل ( هراكليوس ) از آفريقا با كشتيهائى به روم آمد . مردم او را پذيرفتند و به حكومت برداشتند ؛ چون مردى مؤمن به حضرت مسيح بود ، و از
هامش
( 1 ) قسطنطنيّه ، شهر اسلامبول است .