كسى در شهرى كشته شود ، از كثرت توجّه مردم به اين امور ، مخفى نمىماند ؛ خصوصا به دار آويختن .
امّا چون نويسندگان انجيل براى غربا و به زبان غربا نوشتند ، و اين غربا در بيت المقدس نبودند تا از حقيقت كشته شدن يا نشدن آن حضرت آگاه باشند ، نويسندگان انجيل به آزادى تمام هر چه مصلحت دانستند نوشتند و باك نداشتند . و سيصد سال پس از حضرت مسيح ، مجلسى تشكيل دادند و علماى نصارى مشورت كردند كه چگونه بايد اختلاف در اين امور را برانداخت ؟ ! رأيشان بر اين شد كه از ميان انجيلها چهار انجيل را انتخاب كنند و مطالب آنها را صحيح دانند ، و ما بقى كه حدّ و حصر نداشت باطل دانند . و كشته نشدن آن حضرت در انجيلهاى مردود قرار گرفت و غير رسمى شد . » « 1 » « 2 »
هامش
( 1 ) « راه سعادت » طبع سابق ، ص 136 تا ص 138
( 2 ) أحمد أمين مصرى در كتاب « يوم الإسلام » ص 229 و 230 گويد : « مهمترين فرق ميان اسلام و نصرانيّت آنست كه : اسلام حقّ دنيا را آن طور كه سزاوار دنياست مراعات مىكند ، و حفظ حيات روحى و معنوى را با استمتاع از دنيا امر ممكنى بشمار مىآورد ؛ درحالىكه نصرانيّت چنان مىبيند كه در آسمان گشوده نمىشود مگر زمانى كه در زمين بسته باشد . و شايد علّت اين حقيقت اين باشد كه اسلام انسان را فقط مسئول عمل خودش قرار داده است :
و أن لّيس للإنسان إلّا ما سعى . « و اينكه براى انسان نيست مگر آنچه را كه سعى كرده است . » و : لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت . « براى نفع انسان است آنچه را كه براى خود كسب و كوشش كرده است ؛ و براى ضرر اوست آنچه را كه به زيان و ضرر خود عمل كرده است . » درحالىكه نصرانيّت خطيئه و گناه آدم بوالبشر را بر بنى آدم تحميل كرده است و او را چنان قرار داده است كه بايد ايمان بياورد به شرّ نفس انسانيّت ، نه به خيرش ؛ چنان كه اسلام نموده است .
و فرق دگرى وجود دارد و آن اينست كه : تمدّن غربى نهايت امكان را در اين قرار مىدهد كه انسان فقط مىتواند تا درجهء حيات مادّى ترقّى نمايد ، از اقتصاديّات و صناعات