[ از بين رفتن تورات و انجيل واقعى ، اثر غضب خداوند بر يهوديان است ]
از بين رفتن تورات و انجيل ، اثر غضبى است كه خداوند بر يهوديان متجاوز و ستمگر نموده است . در اين صورت خدا كتابشان را برداشت و از ميان برد . يهوديان فلسطينى در سايهء نبوّت موسى على نبيّنا و آله و عليه السّلام به بالاترين نعمتهاى دنيوى و اخروى رسيدند . از اسارت ذلّتبار فرعونيان خارج
هامش
- و اختراعات و فلسفات ؛ درحالىكه اسلام ارتقاء وى را نمىبيند مگر آنكه او در هر دو ركن اعتماد كند ؛ يعنى جسم و روح .
و فرق سوّم آنكه : مسلمان در زندگانى و حيات خود به پروردگارش اعتماد مىكند ، و اعتقاد دارد كه قوّهء خود او كفايت نمىكند مادامىكه به جاى محكم و استوار وابسته نباشد ؛ و اوست الله مدبّر اين عالم . امّا غربى الله را اينطور مىنگرد كه دستش را از عالم از روزى كه آن را آفريده است ، برداشته است ؛ و عالم را يله و رها ساخته است كه هرطور كه مىخواهد به هر شكل و صورت درآيد و دگرگون شود ؛ و او در آسمان باقى مانده و زمين خودش كارش را انجام مىدهد . و مسلمان مىبيند كه آفرينندهء زمين دستش را روى همه چيز گذارده است ، طبق آن خطّى كه براى آن كشيده است ، و غايت و هدفى را كه به آن نشان داده است .
مسلمان حتما و جبرا بايد از اين قوانين پيروى كند ؛ بخواهد يا نخواهد ! و فرق چهارم آنست كه : در برابر مدنيّت اسلاميّه ، قرآن و تعاليم آنست كه قرآن آن تعاليم را بنا كرده است . امّا تمدّن غربى در برابرش تمدّن روم است كه از آن گرفته است ؛ و آن داراى چند ناحيه است : ( 1 ) عزّت و افتخار به شخصيّت غربى و حقير شمردن غير آن ، حتّى اينكه عدالت واجب است براى رومى نسبت به رومى نه براى غير رومى . ( 2 ) حبّ به كشورگشائى و استعمار و بلندمنشى و استعلاء و تسخير شهرهاى مفتوحه ، براى مصلحت روميها ، نه براى اهالى و مردم آن كشورها . درحالىكه اسلام مىبيند : آنچه بر نفع خودش است بر نفع آن كشورها هم هست ، و آنچه بر ضرر آن كشورها هست بر ضرر خودش هم مىباشد . ( 3 ) اسلام اهتمام به حيات فردى و حيات اجتماعى و معنوى و روحى بطور تساوى دارد ، و در هر دو جنبه تشريع دارد ؛ امّا در تمدّن غربى ، تشجيع و ترغيب و تشويق به حيات مادّيّه بىنهايت است ؛ و اهمال و بىارزشى و سستى و تكاهل در حيات روحانيّه نيز بىنهايت است . »