تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
هامش
- احوال مشخّصند . اين عالم تازه‌مسلمان اندلسى كه بوده است ؟ ! آرى اين گونه توهّمات و پندارها تير در تاريكى پرتاب كردن است ؛ رجما بالغيب سخن گفتن است . فلهذا از علماء و محقّقين و مستشرقين و اسلام شناسان اروپا احدى بدين گفتار لب نگشوده است ؛ با اينكه از جهات عديده‌اى تفوّه بدين سخن كارشان را آسان مىساخت . نسخه‌اى از اين انجيل بخطّ ايطاليائى قديم پيدا شده است . اگر هم از روى نسخهء ديگرى استنساخ شده باشد ، قاعدة بايد از روى نظير همين نسخه و از همين زبان و يا نظير آن باشد . بحث كردن از روى نسخه‌اى به زبان ديگر ، و انتساب آن به يك نفر يهودى تازه‌مسلمان ، و يا يك نصرانى از نصرانيّت برگشته و به آئين اسلام در آمده ، بدون شواهد قطعيّهء تاريخيّه ، و با وجود اشكالات اين احتمال كه انجيل برنابا آن را نمىپذيرد و دفع مىكند ، آيا غير از خيال‌بافى و گرايش به موهومات محملى دارد ؟ ! از اينجاست كه مىبينيم : سيّد محمّد رشيد رضا صاحب تفسير و مجلّهء « المنار » در مقدّمهء خود تمام اين دلائل دكتر سعادت را واهى مىشمرد . ما در اينجا فرازهائى از گفتارش را كه سردار كابلى پس از مقدّمهء دكتر سعادت در مقدّمهء ترجمهء انجيل خود آورده است براى شاهد ذكر مىكنيم . او از جمله مىگويد : « ما مىبينيم مورّخان نصرانيّت اجماع نموده‌اند بر اينكه در قرنهاى نخستين مسيح عليه السّلام ، انجيلهاى بسيارى بوده است . و رجال كنيسه از آنها چهار انجيل اختيار نموده ، باقى را ترك نموده‌اند . پس مقلّدان از اهل ملّت ايشان بىتحقيق اختيار ايشان را پذيرفتند ؛ و كار ايشان بر همين منوال پيش رفته است . امّا كسى كه دوست مىدارد علم را ، و از تقليد كناره مىنمايد ، پس او هرگاه بخواهد كه بر اصل اين دين و تاريخ آن واقف شود ، مىخواهد كه كاش بر تمام اين اناجيل متروكه مطّلع گردد ؛ و بر هر چه ممكن باشد وقوف بر آن ، واقف گردد ، و مبناى ترجيح بعضى از آنها را بر بعضى ديگر بعد از مقابله و تنظير ، بر دلائل مرجّحه كه بر خود او ظاهر شده است بنهد ، اگر چه بر رجال كنيسه ظاهر نشده باشد . اگر همهء آن انجيلها باقى مىماند ، هرآينه زاينده‌ترين چشمه‌هاى تاريخى در باب خود بودند . و در اين صورت از حكم علماى اين عصر بر آنها و استنباط از آنها به طريقهاى تازهء علمى كه
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 285 | السيد محمد حسين الطهراني