هامش
- و اوّل كسى كه به آن اشاره نموده كريمر بود كه ذكر آن گذشت ؛ آنجا كه مصدّر نموده نسخهء ايطاليائى را كه هديّه كرده بود آن را به دوق سافوى ، او چند سطرى از پيش خود ذكر مىكند كه : اين انجيل محمّدى مترجم است از عربى يا غير آن . » دكتر سعادت پس از بحثى مىگويد : « و همانا كه در كتابهاى مشاهير مصنّفين مسلمانان ، ذكرى از اين انجيل وارد نشده است ؛ خواه در زمانهاى قديم ، خواه در زمانهاى تازه . حتّى اينكه در مؤلّفات كسانى كه به بحثها و مجادلات دينيّه اقتصار نمودهاند هم ذكرى نشده است ، با اينكه انجيل برنابا برندهترين سلاحى است براى ايشان در مثل اين مناقشات .
و اين تنها نيست ؛ بلكه ذكرى از اين انجيل در فهرستهاى كتب عربيّهء قديمه كه در نزد عربها و عجمها است ، يا نزد مستشرقين كه فهرستها براى نادرترين كتب عربيّه از قديم و جديد وضع نمودهاند وارد نشده است . » دكتر سعادت در اينجا مىگويد : « از تمام آنچه بيان آن گذشت ، من ناچارم كه تصريح كنم كه : من مايلترم به اصل عربى بودن آن از غير عربى . » آنوقت به چند دليل استشهاد مىكند ، از جمله اينكه : « بسيارى از فقرات اين انجيل نزديك است كه ترجمهء حرفى و يا معنوى آيات قرآنى باشد . » آنگاه مىگويد : « اين را مىگويم و مىدانم كه من در آن با كلّيّهء كاتبان مغربى ( يعنى مؤلّفين فرنگ ) كه در امواج اين موضوع غوطهور شدهاند مخالفم . و در زمرهء ايشان لونسدال و لورا راغ هستند كه گمان مىكنند كه : اطّلاع كاتب اين انجيل به اسلام كم است . پس اين بود از جمله اسبابى كه آن دو نفر را وادار نموده بر نداشتن اعتقاد به اصل عربى . و از جمله قصّهء إبراهيم با پدرش ، و بعضى از آن منطبق مىشود بر سورهء 21 و 37 . و از جمله سخن آن در باب سبب سقوط إبليس ، اينكه او سر تافت از اينكه به آدم سجده نمايد ، چنانچه در سورهء بقره آمده است . و همچنين است آنچه در سورهء حجر وارد شده است . و اگر تنگى مقام نبودى هرآينه بسيارى از آن فقرات را با آنچه مقابل آنها از آيات قرآن است ايراد مىكردم . و همين تنها نيست ، بلكه در انجيل برنابا سخنان بسيارى است كه منطبق است به احاديث نبويّه صلّى الله عليه و آله و سلّم . » تا آنكه مىگويد : « ليكن اعتقاد نمودن به اينكه اين انجيل عربىّ الأصل است ، بر آن