و آنجا كه فرمودهاند :
« و امّا اعجاز قرآن مجيد در بيان خود ، اگر چه اسلوب خارق عادت قرآن از سنخ لهجهء عرب دوران فصاحت و بلاغت امّت عرب مىباشد كه در تاريخ زبانها قطعهء مشعشعى است كه اختصاص به عرب داشته ، و اين لهجه در دورهء فتوحات اسلامى كه در قرن اوّل هجرى بود ، در اثر آميزش زبان عرب با زبانهاى بيگانه سپرى شده ، و اكنون لهجهء تخاطب عربى مانند سائر زبانها از لهجهء شيواى آنروز دور و بيگانه است ؛ ولى قرآن مجيد تنها با اسلوب لفظ خود تحدّى نمىكند ، بلكه با جهات معنوى خود نيز مانند جهات لفظى تحدّى و دعوى اعجاز مىنمايد .
بااينحال كسانى كه آشنائى به زبان عربى دارند ، و در نظم و نثر اين زبان تتبّعى كردهاند ، هرگز نمىتوانند ترديد كنند كه : لهجهء قرآن لهجهء شيوا و شيرينى است كه درك انسان را از زيبائى خود مبهوت و زبان را از وصف آن الكن و زبون مىسازد .
هامش
- و رحلهها مانند ابن بطوطه و ابن جبير و غيرهما سهل و آسان بود . رجال حديث از قطرى به قطرى مسافرت مىكردند ، و آنچه را كه از أخبار و احاديث به دست مىآوردند جمع مىنمودند . گويا ايشان در ميان اهل و قوم و خويشاوندان خود هستند . تا اينكه كلمهء وطنيّت ملعونه كه از اختراعات اروپائيها بود آمد ؛ و در كاربردش اسراف به عمل آمد . و اين بر خلاف قانون طبيعى بود ؛ چرا كه قانون طبيعى اقتضا مىكند كه عالم از نگاهى جزئى كه انسان در آن فقط خود را مىنگرد متدرّجا عبور كند ؛ مانند طفل در گاهوارهاش . و سپس بالا مىآيد و نظر به عائله و افراد خانوادهء خود مىنمايد . و پس از آن بالا مىآيد و نگاه به قوم و خويشانش مىكند . و سپس بالا مىآيد و نظر به عالم انسانيّت بتمامه و كماله مىكند . و بسيار كم ديده مىشود كه انسان در اين مرحله نظر به انسانيّت بطور كلّى ننموده و بالا نيامده ، فقط نگاهش به افراد قوم و خويش و اهالى خودش باشد . »