تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
مقام خلافت براى جلوگيرى ازين خطر دستور داد كه مصحفى را كه براى اوّلين بار به امر خليفهء اوّل نوشته شده بود و پيش حفصه زوجهء پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم و دختر خليفهء دوّم بود ، به امانت گرفتند . و پنج نفر از قرّاء
هامش
- مصحف واحدى نوشت و سوره‌ها را مرتّب كرد ، و از ميان لغات بر لغت قريش اكتفا نمود . و دليلش آن بود كه قرآن به لغت قريش فرودآمده است . و اگر چه در ابتداى امر به جهت رفع حرج و مشقّت اجازه بود كه به لغت غير قريش قرائت شود ، امّا عثمان ديد كه اين حاجت منقضى شده است و بايد بر لغت واحدى اقتصار شود . » ابوريّه در تحت عنوان : عدد مصاحفى كه عثمان به آفاق فرستاده است ، گويد : « در تعداد مصاحفى كه عثمان امر به كتابت آنها نموده است اختلاف است . و مشهور آنست كه آنها پنج مصحف بوده‌اند ، كه چهارتاى از آن را فرستاد و يكى را در مدينه نزد خود نگهداشت . » * - « حفصه از طرف عمر كه پدرش بود ، وصىّ او بود بر اوقاف و تركهء او . و چنين مشهود است كه عمر به پسرش عبد الله وثوق نداشت . سيوطى در « تاريخ الخلفاء » گويد : نخعى تخريج حديث كرده است كه مردى به عمر گفت : آيا تو عبد الله پسرت را خليفهء خود قرار نمىدهى ؟ ! عمر به او گفت : قاتلك الله ! و الله ما أردت بهذا ! استخلف رجلا لم يحسن أن يطلق امرأته ؟ ! ( ص 98 ) « خدا ترا بكشد ! خدا را در اين گفتارت در نظر نداشتى ! چگونه من مردى را خليفهء خود گردانم كه او طريق طلاق دادن زن خود را نمىداند ؟ ! » . . . امّا خبر طلاق زوجهء عبد الله كه عمر بدان اشاره كرده است اينست كه : بخارى از نافع ، از عبد الله بن عمر روايت كرده است كه وى زن خود را درحالىكه حائض بود طلاق داد ، و اين در زمان رسول خدا صلّى الله عليه و آله بود . رسول اكرم به او گفتند : بايد به زنش رجوع كند ، و پس او را نگاه دارد تا زمانى كه زن از حيض بيرون برود و طاهر شود ، و پس از آن حائض شود و سپس طاهر شود ، آن‌وقت اگر بخواهد ، امساك مىكند يعنى او را براى خود نگه مىدارد ، و اگر بخواهد طلاق مىدهد قبل از آنكه با او مباشرت كند . اينست عدّه‌اى كه خداوند امر فرموده تا زنان را بر اساس آن طلاق دهند . ( « فتح البارى » ج 9 ، ص 288 ) » اين تعليقه از خود ابوريّه است .