هامش
- عثمان آمد و گفت : يا أمير المؤمنين ! أدرك النّاس ! « مردم را درياب ! » عثمان پرسيد : داستان چيست ؟ گفت : من كه در مرز ارمينيّه كارزار مىكردم ، اهل شام به قرائت ابىّ بن كعب قرآن را مىخواندند ؛ و چيزهائى در قرائت خود داشتند كه اهل عراق نشنيده بودند . و اهل عراق به قرائت عبد الله بن مسعود مىخواندند ؛ و چيزهائى در قرائت خود داشتند كه اهل شام نداشتند . و روى اين زمينه برخى ، برخى ديگر را تكفير مىكردند . چون اين امر به گوش عثمان رسيد و فهميد كه قرائت هم به صورت تحزّب و گرايش گروهى در آمده است ، فرستاد به نزد حفصة * دختر عمر ، اينكه قرآنى را كه عمر نزد تو نهاده است بفرست تا از روى آن بنويسيم و سپس آن را به تو برمىگردانيم . حفصه قرآن را فرستاد ؛ و عثمان ، زيد بن ثابت ، و عبد الله بن زبير ، و سعيد بن عاص ، و عبد الرّحمن بن حارث بن هشام را امر كرد تا از روى آن بنويسند . و ايشان قرآن را در مصاحف نوشتند . و عثمان به آن سه نفر مرد قرشى كه با زيد ابن ثابت ( انصارى ) بودند گفت : هرگاه در كتابت شما با زيد بن ثابت اختلافى داشتيد آن را به لسان قريش بنويسيد ، زيرا كه قرآن به زبان قريش نازل شده است . آنان چنان كردند ، تا هنگامى كه آن صحف را در مصاحف نوشتند . عثمان آن صحف را به حفصه بازگردانيد . و به هر افقى از آفاق يك مصحف از آنچه را كه نوشته بودند فرستاد ؛ و امر كرد تا غير از آن قرآن هر چه هست در هر صحيفهاى و يا در هر مصحفى ، آن را بسوزانند . ( ابن حجر حافظ گويد :
اين قضيّه در اواخر سنهء 24 و اوائل سنهء 25 واقع شد . ) » و ابوريّه در تحت عنوان : فرق ميان جمع أبى بكر و جمع عثمان گويد : « ابن تين و غير او گفتهاند : فرق ميان جمع أبو بكر و جمع عثمان آنست كه : أبو بكر از ترس آنكه مبادا مقدارى از قرآن به از بين رفتن حاملان آن از بين برود ، آن را در صحائفى جمع نمود و بر طبق ترتيب آيات سورهها ، كه پيغمبر ايشان را بر آن واقف كرده بود مرتّب نمود ؛ چرا كه قرآن تا آن زمان در موضع واحد جمع نيامده بود . و جمع عثمان به علّت كثرت اختلاف در وجوه قرائت بود . چون لغات اتّساع پيدا كرده بود ، و مردم قرآن را بر حسب لغات خودشان مىخواندند .
اين بدينجا كشيد كه بعضى ، بعضى را در قرائت تخطئه نمودند . عثمان از تفاقم ( وخامت ) امر ترسيد ، كه اين امر بطور نادرست جلو برود . و بدين منظور قرآن را در