اوّل و دويم با خطّ كوفى استنساخ مىشد . و ابهام خطّ كوفى - چنان كه گذشت - پيدايش سازمان حفظ و روايت و قرائت را ايجاب مىكرد .
در عين حال اشكال ابهام بطور كلّيّت و عموم حلّ نمىشد ؛ و تنها حفّاظ و روات بودند كه تلفّظ صحيح قرآن را آشنا بودند . و براى هر كسى كه مصحف را باز مىكرد و مىخواست تلاوت نمايد ، قرائت صحيح آسان نبود .
از اين روى در اواخر قرن اوّل هجرى ، أبو الأسود دؤلى « 1 » از اصحاب علىّ عليه السّلام كه به راهنمائى آن حضرت دستور زبان عربى را نوشته بود ، « 2 » به
هامش
( 1 ) - « إتقان » ج 2 ، ص 171 ( تعليقه )
( 2 ) مستشار عبد الحليم جندى كه از اركان مجلس اعلاى شئون اسلاميّهء مصر است ، در كتاب نفيس خود به نام « الإمام جعفر الصّادق » در تعليقهء ص 29 گويد : « انبارى در « تاريخ الادباء » گويد : سبب آنكه علىّ كرّم الله وجهه علم نحو را وضع نمود ، روايتيست كه أبو الأسود دؤلى بيان مىكند . وى كه رحلتش در سنهء 67 است مىگويد : من وارد شدم بر أمير المؤمنين و يافتم كه در دست او نوشتهايست . عرض كردم : يا أمير المؤمنين ، اين نوشته چيست ؟ ! فرمود : من در كلام عرب تأمّل نمودم ، و يافتم آن را كه بعلّت مخالطهء با اين سرخپوستان ( يعنى عجمها ) فاسد شده است . فعلى هذا خواستم چيزى بنگارم تا بدان مراجعه كنند . سپس آن نوشته را به سوى من انداخت و در آن نوشته بود :
الكلام كلّه اسم و فعل و حرف . فالاسم ما أنبأ عن المسمّى ، و الفعل ما أنبئ به ، و الحرف ما أفاد معنى . « كلام همهاش اسم و فعل و حرف است . اسم آنست كه خبر از مسمّى مىدهد ، و فعل آنست كه بواسطهء آن خبر داده مىشود ، و حرف آنست كه معنائى را افاده مىنمايد . » و به من فرمود :
انح هذا النّحو و أضف إليه ما وقع عليك ! و اعلم يا أبا الأسود ! أنّ الأسماء ثلاثة : ظاهر و مضمر و اسم لا ظاهر و لا مضمر . و إنّما يتفاضل النّاس يا أبا الأسود فيما ليس به ظاهر و لا مضمر .
( أراد بذلك الاسم المبهم . ) « بر همين طريقه عمل كن و آنچه به خاطرت مىرسد بر آن بيفزا ! و اى أبو الأسود ! بدانكه اسماء بر سه قسمند : ظاهر و ضمير و اسمى كه نه ظاهر است و نه