ولى باز مشكل ابهام فىالجمله حلّ مىشد ، نه بالجمله ؛ تا اينكه خليل بن أحمد ، « 1 » نحوى معروف كه واضع علم عروض بود ، اشكالى براى كيفيّات تلفّظ حروف وضع كرد :
مدّ ، تشديد ، فتحة ، كسرة ، ضمّة ، سكون ، تنوين منضمّ به يكى از حركات سهگانه ، روم ، إشمام . و به اين نحو ابهام تلفّظ رفع شد .
و پيش از آن ، « 2 » مدّتى با نقطه به حركتهاى حروف اشاره مىشد . بجاى فتحه ، بالاى حرف در اوّلش نقطهاى مىگذاشتند ؛ و بجاى كسره ، زير حرف در اوّل ، و بجاى ضمّه ، بالاى حرف طرف آخرش . و اين روش گاهى موجب مزيد ابهام مىشد . » « 3 »
[ جمعآورى قرآن مجيد در يك مصحف ، پيش از رحلت رسول اكرم ]
و همچنين دربارهء جمعآورى قرآن مجيد در يك مصحف ( قرآن پيش
هامش
- راهنماى مردم در قرائت شود و به آن كتاب الله شناخته شود . أبو الأسود زير بار نرفت .
تا اينكه شنيد خوانندهاى آيه أنّ الله برىء من المشركين و رسوله را با كسرهء رسول قرائت كرد .
گفت : من گمان نمىكردم عاقبت كار مردم به اينجا كشد . در اين حال به زياد مراجعه نمود و گفت : آنچه را كه امير به من امر نموده است بجا مىآورم . اينك امير يك نفر نويسندهء چيره براى من بجويد تا آنچه را كه مىگويم او بجاى آورد . از بنى عبد قيس ، كاتبى براى او طلبيدند ، أبو الأسود وى را نپسنديد . ديگرى را آوردند ، أبو العبّاس مبرّد گويد : من چنين مىدانم كه او هم از عبد قيس بوده ؛ أبو الأسود به او گفت : اگر ديدى در وقت خواند حرف ، من دهانم را باز كردم ، تو در بالاى آن حرف نقطه بگذار ؛ و اگر ديدى من دهانم را جمع كردم تو در مقابل آن حرف نقطه بگذار ؛ و اگر ديدى من كسره دادم تو نقطه را در زير حرف بگذار .
اين طريق نقطهگذارى بود - انتهى .
فتحه - ضمّه - كسره - »
( 1 و 2 ) « إتقان » ج 2 ، ص 171 ( تعليقه )
( 3 ) « قرآن در اسلام » طبع دار الكتب الإسلاميّة ، سنهء 1391 هجرى قمرى ، ص 129 و 130