مخاطب رسول او صلّى الله عليه و آله و سلّم با عين حروف و الفاظ .
گويند بعد از زمان رسول خدا كه عثمان خواست قرآن را جمع كند ، در آيه مباركهء :
وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ ،
« 1 » كه در سورهء توبه واقع است ، گفت : واو زائد است و بايد انداخته شود ، زيرا معنى
الَّذِينَ يَكْنِزُونَ
تمام است ؛ و آوردن واو بر سرش ، نه براى عطف است ، نه استيناف ، و نه قسم . و معنى ندارد و حتما بايد ساقط شود .
ابىّ بن كعب كه از قرّاء مشهور و مورد نظر رسول خدا و عامّهء مسلمين بود گفت : من از زبان رسول خدا با واو اخذ نمودهام ، و نبايد ساقط شود .
بين عثمان و ابىّ در اين موضوع به مدّت شش ماه كشمكش بود ؛ تا عاقبت ابىّ فائق آمد ، و قرآنها را با واو ضبط نمودند .
قرآن كريم تدريجا در مدّت بيست و سه سال نازل شد . و هر وقت نازل مىشد ، پيغمبر اكرم صلّى الله عليه و آله آن را بر مؤمنين مىخواند ؛ و همان وسيلهء دعوت مردم به اسلام مىشد .
[ تحفّظ مسلمين بر قرآن و تعليم و تعلّم آن ]
در جزيرة العرب دعوت مردم به اسلام نياز به تبليغ و مقدّمه چينى نداشت . قرائت آيات قرآن بر مردم تبليغ اسلام بود . اين آيات معجزهء عربى كه حاوى معانى رشيقه و الفاظ بديعه بود ، بقدرى عالى و پرمحتوى بود كه مخالفين آن را سحر مىخواندند ؛ و رسول اكرم را ساحر عظيم مىگفتند .
هرگز مسلمين و يا رسول الله ، قرآن را مخفى نكردند . مردم كه تعليم مىگرفتند ، مىنوشتند و آن را از بر مىكردند . و هرجا به دعوت بتپرستان و مشركان مىرفتند ، چند سورهاى از قرآن با خود مىبردند .
هامش
( 1 ) ذيل آيه 34 ، از سورهء 9 : التّوبة