معبودى جز الله نيست .
بدل ، از حالات و طوارى مبدل منه است . يعنى خدائى كه صفت غير الله بودن را داشته باشد نيست . در اينجا إلّا به معنى غير است . و علامت رفع او كه در محلّش مىباشد ، در خود مستثنى كه الله باشد ظاهر شده است . و نحويّون گفتهاند : در استثناء با غير ، خود غير إعراب بدليّت را به خود مىگيرد ، و در استثناء با إلّا ما بعد إلّا آن اعراب را مىپذيرد . مىگوئى : لا إله غير الله و لا إله إلّا الله ؛ كه در اوّل لفظ غير بنا بر بدليّت مرفوع است ، و در ثانى لفظ الله بنا بر بدليّت . و در هر دو حال ، خبر لا إله ، « موجود » محذوف است .
بنابراين كلمهء لا إله إلّا الله براى اثبات خدا نيست ؛ براى نفى آلهه و خدايان غير اوست . به همين جهت آن را كلمهء توحيد گفتهاند .
بارى ، خداوند اين برائت از خدايان غير الله را در اعقاب حضرت إبراهيم از قريش و ساكنين مكّه و حجاز قرار داد ، به اميد توجّه آنها به توحيد ؛ امّا معذلك آنان قبول نكردند . و خداوند كفّار قريش و پدرانشان را با نعمتهاى دنيوى متمتّع نمود ؛ تا زمانى كه رسول آشكاراى او - كه او نيز از ذرّيّهء إبراهيم بود ، و آن كلمهء توحيد و برائت را در نفس مقدّس خود متمكّن گردانيده بود - با كتاب خود قرآن مجيد كه حقّ است به سوى ايشان آمد .
كفّار قريش چون به قرآن رسيدند ، آن را منكر شمردند و گفتند : اين سحر و جادوست و ما بدان ايمان نمىآوريم . مگر شخصى از محمّد فقيرتر و بىبضاعتتر و بدون جاه و اعتبارتر در حجاز و مكّه و طائف پيدا نمىشد ، تا خداوند آن را رسول خود گرداند ؛ و قرآنش را بوسيلهء وى بفرستد ؟ ! چرا قرآن بر يكى از دو مرد عظيم و سرشناس ، و داراى جاه و مال و اعتبارى كه در مكّه و يا طائف هستند ، فرودنيامد ؟ ! در « مجمع البيان » آورده است : « مراد از مرد بزرگ از يكى از دو قريه
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 197
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٩٧