اگرچه عرض هنر پيش يار بىادبى است * زبان خموش و ليكن دهان پر از عربى است
[ عربى ، زبان قرآن است ؛ و تكلّم به زبان عربى از نشانههاى اهل قرآن ]
از قرارى كه مرحوم قزوينى در « بيست مقاله » نوشته است ، يكى از عنكبوتان گرفتار تارهاى حماقت كه از بركت نقشههاى استعمارى فعلا كم نيستند ، هميشه از حافظ گلهمند بوده است كه چرا در اين شعر زبان عربى را زبان هنر دانسته است . » « 1 » آنچه را كه مرحوم شهيد مطهّرى ( ره ) در اين عبارات افاده نمودهاند ، همگى راست و صحيح است ، و نيز اين عبارت كه عربى زبان قرآن است ، مطلب از همين قرار است ؛ امّا در توضيح اين معنى كمى بىلطفى فرموده و كوتاه آمدهاند ؛ و بالنّتيجه اسلاميّت و تديّن به قرآن ، با حصر زبان انسان به زبان مادرى و عدم تكلّم به عربى و يا عدم لزوم آن را نتيجه گرفتهاند .
اشكال ما در همينجاست . درست است كه عربى زبان قرآن است ، امّا چون قرآن متعلّق به جميع مسلمين است ، پس عربى متعلّق به جميع مسلمين است . اگر در زبان فارسى شخصى به فارسى نتواند سخن گويد ، نبايد گفت از ملّت و قوم فارس است ؛ همچنين در زبان قرآن اگر شخصى نتواند بدان زبان تكلّم كند ، نبايد گفت از ملّت و قوم قرآن است .
ايشان در شرح اين عبارت مغالطه نموده و فرمودهاند : اگر مثلا زيد به زبان فارسى سخن نگويد ، باز زبان فارسى در جهان هست . زبان فارسى مال هيچكس بخصوصه نيست .
سخن در اينجا نيست . البتّه زبان فارسى بجاى خود هست . سخن در اينجاست كه اگر زيد مثلا نتوانست به زبان فارسى حرف بزند ، بازهم فارس
هامش
( 1 ) - « خدمات متقابل اسلام و ايران » ص 85 تا ص 88