تمام آثارى كه بعدا به اين زبان بوجود آمده ، در پرتو قرآن و به خاطر قرآن بوده است . علوم دستورى كه براى اين زبان بوجود آمده ، به خاطر قرآن بوده است .
كسانى كه به اين زبان خدمت كردهاند و كتاب نوشتهاند ، به خاطر قرآن بوده است . كتابهاى فلسفى ، عرفانى ، تاريخى ، طبّى ، رياضى ، حقوقى و غيره كه به اين زبان نوشته شده فقط بخاطر قرآن است . پس حقّا زبان عربى زبان يك كتاب است نه زبان يك قوم و يك ملّت .
اگر افراد برجستهاى براى اين زبان احترام بيشترى از زبان مادرى خود قائل بودند ، ازاينجهت بود كه اين زبان را متعلّق به يك قوم معيّن نمىدانستند ؛ و اين كار را توهين به ملّت و ملّيّت خود نمىشمردند . احساس افراد ملل غير عرب اين بود كه زبان عربى زبان دين است ، و زبان مادرى آنها زبان ملّت .
مولوى پس از چند شعر معروف خود در « مثنوى » كه به عربى سروده است :
اقتلونى اقتلونى يا ثقات * إنّ فى قتلى حيوة فى حيوة مىگويد :
پارسىگو گرچه تازى خوشتر است * عشق را خود صد زبان ديگر است مولوى در اين شعر زبان عربى را بر زبان فارسى كه زبان مادرى خودش است ترجيح مىدهد ، به اين دليل كه زبان عربى زبان دين است .
سعدى در باب پنجم « گلستان » حكايتى به صورت محاوره با يك جوان كاشغرى كه مقدّمهء نحو زمخشرى مىخوانده است ، ساخته است . در آن حكايت از زبان فارسى و عربى چنان ياد مىكند كه زبان فارسى زبان مردم عوامّ است ، و زبان عربى زبان اهل فضل و دانش .
حافظ در غزل معروف خود مىگويد :
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 167
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٦٧