صرف كسب علومى كند كه موضوعيّت داشته باشد نه طريقيّت . زبان دانستن فى حدّ نفسه كمالى نيست ، علمى نيست . زبان آيه و آئينه براى اكتساب علوم واقعى است . در اين صورت اكتفا به يك زبان نمودن خيلى سريعتر و فارغتر شخص را به كمال مطلوب مىرساند ، تا با دو طريق و يا چند طريق ، ذهن خود را پر از لغات و اصطلاحات غير اصيل بنمايد .
البتّه در بعضى اوقات كه ضرورت اقتضا كند ياد گرفتن زبان ديگرى نيز لازم است ؛ ولى براى بعضى و در امكانات و شرائط خاصّى است ، نه براى همهء مردم . چرا ما همهء مردم را الزاما و اجبارا به ياد گرفتن دو زبان واداريم : يكى مادرى و يكى عربى . از اوّل ميان بر زده ، زبان مادرى را زبان عربى انتخاب كنيم تا نصف مسافت را مجّانا و بدون عوض پيموده باشيم ! راه اين مطلب آنست كه : در مرحلهء اوّل زبان عربى را زبان دوّم گردانيم ؛ يعنى با كثرت استعمال لغات عرب ، و دور داشتن لغات فارسى و غير عربى ، اوّلا زبان همهء مردم را به عربى گفتن آشنا كنيم بهطورىكه همهء مردان و زنان بتوانند به عربى مذاكره و گفتگو كنند ؛ و سپس در مرحلهء دوّم به مردان و زنان بگوئيم :
ديگر از اين به بعد با اطفال خردتان كه مىخواهند زبان باز كنند با عربى گفتگو كنيد ! در اين صورت ناگهان زبان به زبان عربى و قرآنى بازمىگردد ؛ و علاوه بر جميع مزاياى معرفتى و علمى كه حاصل مىشود ، وحدت ميان مسلمين كه يكى از جهاتش وحدت زبان قرآن است بهتر شكوفا مىگردد .
اين حقير چون قبلا در رشتهء فنّى بودم ، به زبان آلمانى اطّلاع داشتم ، و بعضى از كتب درسى را از آلمانى به فارسى ترجمه نمودهام . و سپس در تحصيلات قم و نجف اشرف ، نوشتجاتم همگى عربى بود .
كتب مستقلّه و تقريرات دروس اساتيد ، و رسالههاى فقهيّه همگى به
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 171
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٧١