تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
هامش
- هرچه در انديشهء بزرگان افراد بشر درآمد و به دانش و خرد دريافتند ، بدين دو زبان نوشتند . و هركس مىخواست بر دقائق افكار اطّلاع يابد ناچار بود اين دو زبان را بياموزد ، كه هر لؤلؤ شاهوار در اين دو صدف نهفته بود . زبان عربى از جهت سعهء مؤلّفات و شيوع در نواحى مختلف جهان نزديك ده برابر زبان يونانى است . و زبان فارسى هم در قرون وسطى پس از عربى نخستين زبان كامل است و بر ديگر السنه برترى دارد . چه تعبيرات فصيح و كلمات ممتاز و ألفاظ جزل و عبارات شيرين و تعبيرات دلنشين كه در خلال سطور كتب به كار رفته ، چون اديب آزموده نيك دقّت كند و به غور آن رسد غنائم بيشمار به چنگ آورد ، كه هر كلمهء آن مانند گوهرى زينت‌بخش كتابى توان شد . عباراتى كه اسلاف ما براى اداى مقاصد خود به كار بردند ، در بلاغت بدان حدّ است كه چون به گوش رسد تا اعماق قلب فرومىرود ، بدان چاشنى كه لذّت آن ساليان دراز فراموش نمىگردد . اين شيرينى ، خاصّ اشعار مدح و غزل نيست ، بلكه اشعار علمى و عبارات منثور نيز در اين وصف شريكند . رباعيّات يوسف هروى در طبّ و اشعار خواجه نصير الدّين طوسى در نجوم و « نصاب الصّبيان » أبو نصر فراهى در لغت و « گلشن راز » شبسترى چنان شيرين است كه انسان براى رفع ملال بدانها زمزمه مىكند تا خاطر بسته را انبساطى فراهم شود ، و لذّت تكرار آن كدورت دل را بزدايد . با آنكه شأن كتب علمى امروز اين نيست . ما با عدم رغبت ، خويش را حاضر به خواندن چند سطر كتب علمى مىكنيم و بتكرار نظر ، چند بار يك عبارت را مىخوانيم ؛ و اگر مقصود آن را فهميديم و كوفته خاطر از مضامين آن خلاص شديم ، شكرگويان آن را كنار مىنهيم تا اگر ضرورتى الزام كند باز بدان برگرديم ، و از خدا مىخواهيم هرگز آن‌چنان ضرورتى پيش نيايد ! بخاطر دارم كه در كتاب حساب نجم الدّولة اين عبارت را مىخواندند : « هرگاه قيد نداشته باشيم به مشخّص كردن مقدار حقيقى رقم اخير حاصل ضرب و بدانستن حدّ واقعى تقريب ، در چنين صورت قاعدهء ما كافى باشد ؛ ولى اگر مقصود بيش از اين باشد ، عمل ناتمامى دارد كه بايد به اين طور به پيش برد . » و معنى آن مفهوم نمىشد . يكى به ظرافت گفت : عبارت تركى يا هندى است ! و ليكن عين معنى را در كتب رياضى قديم بسيار