ادوارد برون مىگويد : « أوستا متضمّن اصول عقائد شخص شهيرى است مانند زردشت ، و محتوى احكام آئين دنياى قديم است .
اين آئين زمانى نقش مهمّى در تاريخ جهان بازى كرده ، و با اينكه عدّهء پيروان آن امروزه در ايران ده هزار نفر ، و در هندوستان بيش از نود هزار نيست ، در اديان ديگرى كه بالذّات داراى اهمّيّت بيشترى بوده تأثيرات عميقى داشته است .
معذلك در وصف اوستا نمىتوان گفت : كتابى دلپسند يا دلچسب است .
[ قرآن كتاب دلپسند و دلچسب حتّى براى كفّار است ]
درست است كه تفسير بسيارى از عبارات محلّ ترديد است ، و هرگاه بمفهوم آن پى برده شود ، قدر و قيمت آن شايد بيشتر معلوم گردد ؛ ليكن اين نكته را مىتوانم از طرف خود بگويم كه : هر چه بيشتر به مطالعهء قرآن مىپردازم ، و هر چه بيشتر براى درك روح قرآن كوشش مىكنم ، بيشتر متوجّه قدر و منزلت آن مىشوم .
امّا بررسى أوستا ملالتآور و خستگىافزا و سيركننده است ؛ مگر آنكه
هامش
- ردّ و بدل كردن مباحثات ايشان با هانرى كربن فرانسوى دربارهء قرآن و اسلام و تشيّع شركت كرد ، گرايش به اسلام پيدا كرد . و خداوند تبارك و تعالى كه أرحم الرّاحمين است اميد است به جزاى او در دنيا اكتفا كرده باشد ، و از عقاب اخروى پاكش نموده باشد . ايشان در آخر حيات دچار به سكتهء مغزى شد ؛ به بيمارستان بردند و پزشكان عزم بر عمليّهء جرّاحى مغز وى نمودند . چون عمل مغز تمام شد ديگر به هوش نيامد . مدّت چهار پنج سال بىهوش ماند . بدنش مانند مرده روى زمين افتاده بود ، چشمانش بسته و مشاعرش بجا بود .
غذا نمىتوانست بخورد ، و در اين مدّت طولانى مايعات به حلقش مىريختند . بالأخره از بيمارستان به منزل آوردند ، اهل منزل از پذيرائى خسته شده بجان آمدند . وضع تنظيف او بسيار مشكل شده بود تا بالأخره جسد او را در اطاقى كه پهلوى در خانه بود انتقال دادند ، و از شدّت نفرت پيوسته تمنّاى مرگش را مىنمودند ، تا در پايان پس از چندين سال بىهوشى بدين كيفيّت جان داد . فاعتبروا يا أولى الأبصر !