حقير در بعضى از رسالههاى دكتر على أكبر شهابى خواندم كه : كتاب « بيست و سه سال » كه عليه رسول خدا و اسلام و قرآن با تهمتها و دروغها و شيّاديها و حقّه بازيها و كتم حقائق و افترائات تأليف شده ، و بدون نام و امضاى مؤلّف در زمان طاغوت منتشر شده بود ، نويسندهء آن على دشتى ، با همكارى بعضى از ماركسيستهاى بين المللى مىباشد . « 1 »
هامش
- در اين ميان بيش از همه دربارهء حملهء عرب بحث كرده و نهضت شعوبيگرى را تقديس كرده است . آنگاه گفته : اسلام براى ما ايدئولوژى است و نه فرهنگ . اسلام نيامده كه فرهنگ ما را عوض كند و فرهنگ واحدى به وجود آورد ، بلكه تعدّد فرهنگها را به رسميّت مىشناسد . همانطورىكه تعدّد نژادى را يك واقعيّت مىداند . آيه كريمهء« إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ . . . »كه اختلافات نژادى و اختلافات فرهنگى كه اوّلى ساختهء طبيعت است و دوّمى تاريخ ، بايد به جاى خود محفوظ باشد . ادّعا كرده كه ايدئولوژى ما روى فرهنگ ما اثر گذاشته و فرهنگ ما روى ايدئولوژى ما ، لهذا ايرانيّت ما ايرانيّت اسلامى شده است و اسلام ما اسلام ايرانى شده است . با اين بيان عملا و ضمنا - نه صريحا - فرهنگ واحد به نام فرهنگ اسلامى را انكار كرده است ؛ و صريحا شخصيّتهائى نظير بو علىّ و ابو ريحان و خواجه نصير الدّين و ملّا صدرا را وابسته به فرهنگ ايرانى دانسته است . يعنى فرهنگ اينها ادامهء فرهنگ ايرانى است .
اين مقالات بسيار خواندنى است . در انتساب آنها به او شكّى نيست . به بعضىها مثل آقاى خامنهاى و آقاى بهشتى گفته : مال من است ؛ ولى مدّعى شده كه من اينها را چندين سال پيش نوشتهام و اينها آنها را پيدا كرده و چاپ كردهاند ؛ در صورتى كه دلائل به قدر كافى هست كه مقالات ، جديد است . به هر حال مطالعهء حضرتعالى بسيار مفيد است . » در اينجا مرحوم مطهّرى پس از ذكر دو مطلب كوتاه ديگر ، نامه را با اين عبارت پايان مىدهد : « خدمت آقازادگان عظام دامت بركاتهم عرض سلام اين بنده را ابلاغ فرمائيد .
و السّلام عليكم و رحمة الله و نلتمس منكم الدّعاء . »
( 1 ) - كتاب « رهآورد يا سه گفتار » ؛ و در ص 94 گويد : « نويسندهء كتاب « بيست و سه سال » كه به اظهار أهل اطّلاع على دشتى ، روزنامه نويس و سياستمدار و سناتور معروف