تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
هامش
- لازم مىدانم كه حضرتعالى گاهى برخى افراد بصير را و لو به طور خفا به اروپا و آمريكا بفرستيد ، جريانها را از نزديك ببينند و گزارش دهند ؛ كه به عقيدهء بعضى از دوستانتان در آنجا پاره‌اى از حقائق از حضرتعالى كتمان مىشود . گروههاى چهارگانهء فوق با من به حساب اينكه تا اندازه‌اى اهل فكر و نظر و بيان و قلم هستم به شدّت مبارزه مىكنند . شايعه برايم مىسازند ، جعل و افترا مىبندند ، به‌طورىكه خود را مصداق آن شعر فارسى مىبينم كه محقّق اعظم خواجه نصير الدّين طوسى در آخر « شرح اشارات » به عنوان زبان حال خود آورده است : به گرداگرد خود چندان كه بينم * بلا انگشترىّ و من نگينم » مرحوم مطهّرى مطلب را ادامه مىدهد تا مىرسد به اينجا كه مىنويسد : « بسيار خوب است ، و براى شناختن ماهيّت اين شخص لازم است كه حضرتعالى مجموعهء مقالات او را در « كيهان » كه يك سال و نيم پيش چاپ شد ، شخصا مطالعه فرمائيد . اين مقالات دو قسمت است : يك قسمت بر ضدّ ماركسيسم است كه مقالات خوبى بود و ايرادهاى كمى از نظر معارف اسلامى داشت . ولى قسمت دوّم مقالاتى بود دربارهء ملّيّت ايرانى ( و مستقلّا ماشين شده ) و در حقيقت فلسفه‌اى بود براى ملّيّت ايرانى ؛ و قطعا تاكنون احدى ، از ملّيّت ايرانى به اين خوبى و مستند به يك فلسفهء امروزپسند دفاع نكرده است . شايسته است نام آن را « فلسفهء رستاخيز » بگذاريم . خلاصهء اين مقالات كه يك كتاب مىشود ، اين بود كه ملاك ملّيّت ، خون و نژاد كه امروز محكوم است نيست ؛ ملاك ملّيّت ، فرهنگ است . و فرهنگ به حكم اينكه زادهء تاريخ است نه چيز ديگر ، در ملّتهاى مختلف ، مختلف است . فرهنگ هر قوم روح آن قوم و شخصيّت اجتماعى آنها را مىسازد . خود و « من » واقعى هر قوم ، فرهنگ آن قوم است . هر قوم كه فرهنگ مستمرّ نداشته نابود شده است . ما ايرانيان فرهنگ دو هزار و پانصدساله داريم كه ملاك شخصيّت وجودى ما و من واقعى ما و خويشتن اصلى ماست . در طول تاريخ حوادثى پيش آمد كه خواست ما را از خود واقعى ما بيگانه كند ، ولى ما هر نوبت به خود آمديم و به خود واقعى خود بازگشتيم . آن سه جريان عبارت بود از حملهء إسكندر ، حملهء عرب ، حملهء مغول .
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 150 | السيد محمد حسين الطهراني