هامش
- و حسن نيّت امام مسجد كه متوجّه شد توطئهاى عليه روحانيّت بوده در شبهاى آخر فىالجمله اصلاح شد .
عجبا ! مىخواهند با انديشههائى كه چكيدهء افكار ماسينيون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفريقا و سرپرست مبلّغان مسيحى در مصر ، و افكار گورويچ يهودى ماترياليست ، و انديشههاى ژان پل سارتر اگزيستانسياليست ضدّ خدا ، و عقائد دوركهايم جامعهشناس كه ضدّ مذهب است ، اسلام نوين بسازند ؛ پس و على الإسلام السّلام . به خدا قسم اگر روزى مصلحت اقتضا كند كه انديشههاى اين شخص حلّاجى شود و ريشههايش به دست آيد و با انديشههاى اصيل اسلامى مقايسه شود ، صدها مطالب به دست مىآيد كه بر ضدّ اصول اسلام است ، و به علاوه بىپايگى آنها روشن مىشود . من هنوز نمىدانم فعلا چنين وظيفهاى دارم يا ندارم ؛ ولى با اينكه مىبينم چنين بتسازى مىشود ، فكر مىكنم كه تعهّدى كه دربارهء اين شخص دارم ديگر ملغى است . در عين حال منتظر اجازه و دستور آن حضرت مىباشم .
كوچكترين گناه اين مرد بدنام كردن روحانيّت است . او همكارى روحانيّت با دستگاههاى ظلم و زور عليه تودهء مردم را به صورت يك اصل كلّى اجتماعى در آورد .
مدّعى شد كه ملك و مالك و ملّا ، و به تعبير ديگر تيغ و طلا و تسبيح هميشه در كنار هم بوده و يك مقصد داشتهاند . اين اصل معروف ماركس و به عبارت بهتر مثلّث معروف ماركس را كه دين و دولت و سرمايه سه عامل همكار بر ضدّ خلقند و سه عامل از خودبيگانگى بشرند ، به صد زبان پياده كرد . منتهى به جاى دين ، روحانيّت را گذاشت .
نتيجهاش اين شد كه جوان امروز به اهل علم به چشم بدترى از افسران امنيّتى نگاه مىكند . و خدا مىداند كه اگر خداوند از باب« وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ »در كمين او نبود ، او در مأموريّت خارجش چه به سر روحانيّت و اسلام مىآورد .
تبليغاتى در اروپا و آمريكا له او از زهد و ورع و پارسائى تا خدمت به خلق و فداكارى و جهاد در راه خدا و پاكباختگى در راه حقّ شده است . و بسيار روشن است كه دستهاى مرموزى در كار بوده و دوستان خوب شما در اروپا و آمريكا اغفال شدهاند . من