مولود گذشته است ، و جزء جديد كه نتيجهء تحقيقات شخصيّه است سبب شده كه در بيان حقائق ، افكار متضادّ و متناقض يكديگر كه شايد تا اندازهاى خالى از غرابت هم نباشد بروز نمايد ؛ و شاهد قوى بر اين معنى كنفرانس مهمّى است كه مسيو رنان در سوربن راجع به اسلام داده است .
مسيو رنان در اين كنفرانس مىخواهد اعراب را فاقد همه چيز قلمداد نمايد ؛ ولى حرف اينجاست كه هر جزء از بيانات او كلّيّة ناقض جزء ديگر مىباشد . مثلا در يك جا ثابت مىكند كه مدّت ششصد سال ترقّيات علمى فقط مرهون مساعى و زحمات اعراب بوده ، و نيز ثابت مىكند كه تعصّبات مذهبى در اسلام زمانى ظاهر شد كه نژادهاى پستترى مثل بربر و ترك جانشين اعراب شدند ؛ ولى بعد از اين بيان مىگويد : اسلام هميشه مخالف علم و فلسفه بوده ، و روحيّات ملل مغلوبه را پايمال نموده است .
ليكن مثل مسيو رنان فاضل محقّقى ، چون نمىتواند روى اين فكر كه مخالف با اصول مسلّمهء تاريخى است زياد باقى ماند ، اينست كه بلافاصله اوهام و عقائد كهنهاش راه فرار پيش گرفته ، و يك افكار روشن و محقّقانهاى جانشين آن مىشود ؛ و ناچار تصديق مىكند كه : اعراب در قرون وسطى نفوذ زيادى داشته ، و در زمان حكومت و اقتدار آنها در اندلس ترقّيات علوم و فنون به درجهء كمال بوده است .
ليكن متأسّفانه بهطورىكه گفتيم : دوباره قهرا اسير اوهام خويش شده ، مىنويسد كه : علماى عرب به هيچوجه از نژاد عرب نبوده ، بلكه عموما از اهالى سمرقند ، قرطبة ، إشبيلية و غيره بودهاند . و حال آنكه ممالك مزبوره در آن وقت تحت نفوذ اعراب بوده ، و اثر خون و تربيت و تمدّن اعراب از يك مدّت طولانى در اين نقاط سرايت كرده بود . و مسلّما نمىتوان مبادى عمليّات و كارهائى كه از مدارس اعراب بيرون آمده است مورد بحث قرار داد ؛ مثل اينكه
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٣٤