نمىشود مبادى خدمات و كارهاى علماء فرانسه را انتقاد نمود ، به بهانهء اينكه آنها از آثار اشخاصى است متعلّق به نژادهاى مختلفه از قبيل نرماند ، سلت ، آكيتن و غيره كه بالأخره مجموع آنها فرانسه را تشكيل دادهاند .
اين نويسندهء عالىمقدار در بعضى مقامات از اينكه اعراب را مورد حمله قرار داده است اظهار تأسّف مىنمايد . آرى ، همان تضادّ و تصادم بين جزء قديم و جزء جديد كه در فوق اشاره نموديم ، كار اين فاضل شهير را در تغيير عقيده به اينجا مىكشاند كه تأسّف مىخورد كه : چرا من از پيروان پيمبر اسلام نمىباشم ؟ ! چنان كه در جائى مىگويد : هيچوقت داخل مسجدى نشدم مگر اينكه فوقالعاده متأثّر شده و افسوس خوردم كه چرا جزو اتباع اسلام نبودهام . » « 1 » از آنچه گفته شد بدست آمد كه اعراب داراى وزن و اصالت بيشترى بودهاند ، و آن وزنه و ظرفيّت وسيع و گسترده در نفوس آنان در قبيلهء بنى هاشم متمركز شده ، و ميوهء رسيده و آبدار عالم خلقت رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم را به جهان بشريّت تحويل داده است .
تا خاندانى اصالت ذاتى و پاكى فطرت و ظرفيّت تحمّل اين علوم و معارف را در ماهيّت و استعداد ذاتى خود نداشته باشد ، تكوّن چنان پيامبرى در آن متحقّق نخواهد شد .
غاية الأمر اين استعداد و قابليّت نسلا بعد نسل به نحو توارث منتقل مىگردد ، تا يك جا به اذن و امر خدا ظهور كند و به فعليّت تامّه برسد و تمام پرده را از رخ خود برگيرد .
اعراب تابع شريعت حضرت إبراهيم عليه السّلام بودهاند ؛ و ليكن
هامش
( 1 ) « تمدّن اسلام و عرب » طبع دوّم ، ص 763 و 764