هشدار را در مواطن و مقتضيات خودشان مىدهد .
در اواخر قرن اوّل و قرن دوّم هجرى جماعتى در ايران پيدا شدند كه به عنوان ايرانى و اصالت آن ، در برابر نژاد و خون عرب قيام نمودند . اين قيام گرچه ابتدائش به عنوان عدالت خواهى و رفع ستم تحميلى نژادى بود ، و ممدوح بود ، و ليكن كمكم به صورت شعوبىگرى ، يعنى اصالت نژاد ايران در برابر خون و نژاد عرب در آمد ، و اين بسيار زشت و نامطلوب بود .
عينا مانند همين ملّىگرايانى كه امروزه به عنوان حفظ ملّيّت و نژاد و زبان فارسى و احياء لغات زند و اوستا ، و به روى صحنه آوردن اعياد ملّى ايرانى ، در برابر اتّحاد اسلام و حفظ حريم وحدت مقدّس آن سنگ بر سينه مىكوبند .
اين نظر ، بالمال نظر خائنانهايست بر خود و بر اجتماع مسلمين ، كه طبق تحريكات و نقشههاى اساسى استعمار مىباشد ؛ و اين نقشهها براى بدبين كردن مردم به اصالت اخلاق اسلام ، و طهارت روح نبوّت و ولايت ، و جدا كردن و متفرّق ساختن ايشان از زير لواى واحد كشيده شده و مىشود .
[ سوزاندن أعراب كتابخانهء اسكندريّه و ايران را شايعهء باطل است ]
اينها اعراب را طوائف وحشى قلمداد مىكنند كه : كتابخانهء اسكندريّه و ايران را سوزاندند و تمدّنها را برانداختند .
اين گفتارى است كه ابدا در تاريخ سندى ندارد و شايعهاى محض است كه پس از جنگهاى صليبى مسيحيان براى فرونشاندن حقد و كينهء خود در اثر پيروزى مسلمين انتشار دادند ؛ همانند سائر افتراءها و دروغهائى كه به پيغمبر اسلام و به مسلمين بستند .
اين افتراءها بقدرى وقيح و شنيع بود ، كه امروز بعضى از محقّقين آنها مجبور مىشوند كتابى بنام « عذر تقصير به پيشگاه محمّد و قرآن » « 1 » بنويسند و در
هامش
( 1 ) - تأليف جان ديون پورت ؛ و آقاى سيّد غلامرضا سعيدى اين كتاب را به فارسى