ذكر مىكند . و چون اين پاسخ سيّد در نزد ما خالى از اشكال نبود ، بلكه مواضع ضعف بسيار در آن مشهود بود ، و اگر آن را ما در اينجا مىآورديم نياز به بحث طولانى و پاسخ از اشكالات آن بود ، فلهذا از اصل پاسخ صرف نظر كرديم .
[ حملهء سيّد به رنان ؛ و مقالهء رنان در علوم اسلام ]
تا مىرسد به اينجا كه مىگويد : « دربارهء نكتهء دوّم رنان ، يعنى دشمنى صلبى اعراب با علم و فلسفه ، سيّد مىگويد كه : « همگان ميدانند كه اعراب با ظهور اسلام به سرعتى شگفتآور علوم ايرانى و يونانى را كه تكامل آنها چندين قرن زمان گرفته بود در تمدّن خويش جذب كردند .
علم و فلسفه در سايهء حكومت عرب همچنان به پيشرفت خود ادامه داد . هم به يمن قدرت عرب بود كه علوم از شرق به غرب انتقال يافت ؛ چنان كه أرسطو تا زمانى كه در يونان بود اروپائيان به او اعتنائى نداشتند ، امّا همينكه هجرت كرد و عرب شد همگى به وجود او افتخار كردند .
بدين سان جهان اسلام و عرب به مدّت پنج قرن از حيث فرهنگ و انديشه از غرب پيش بود . » در پاسخ به اين گفتهء رنان كه جز كندىّ از ميان عرب هيچ فيلسوفى برنخاسته ، و فيلسوفان اسلامى بيشتر از اهالى حرّان و أندلس و فارس بودهاند ، سيّد مىگويد كه :
« اوّلا : حرّانىها خود از تيرهء عرب بودند و قرنها پيش از اسلام به زبان عرب سخن مىگفتند .
ثانيا : روا نيست كه فيلسوفان اندلسى چون ابن باجة و ابن رشد و ابن طفيل را به دليل آنكه در بلاد عرب نزيستهاند عرب ندانيم . زيرا به هر حال زبان آنان عربى بوده است ، و زبان مهمترين وجه امتياز اقوام و ملل است ؛ و هرگاه قومى اين امتياز را از دست بدهد ، در واقع امتياز اصلى خود را از دست داده