آنها دارد . داستانها و قصص تاريخى بيشمار در هريك از موارد فوق دليل و شاهد سخن ماست .
نگاهى اجمالى به دورهء كتاب « صبح الأعشى » تأليف شيخ أبو العبّاس أحمد قلقشندىّ ، و دورهء كتاب « نهاية الأرب فى فنون الأدب » تأليف شهاب الدّين أحمد بن عبد الوهّاب نويرىّ ، و دورهء كتاب « اغانى » تأليف أبو الفرج اصفهانىّ ؛ از كتب متقدّمين ، و دورهء كتاب « قصص العرب » تأليف محمّد أحمد جاد المولى ، و على محمّد بجاوى ، و محمّد أبو الفضل ابراهيم كه اخيرا تأليف شده است ، شخص خبير و باحث را به بسيارى از حالات اصيله و عريقهء اعراب آشنا مىنمايد .
در ميان جامعه شناسان اين بحث دائر است كه : آيا زبان و گسترش تكلّم و ادب اين صفات را پديد مىآورد ، و يا اين صفات و ملكات موجب توسعهء فرهنگ و زبان و ادب مىشود ؟ در هر صورت تلازم و تقارن وجودى در ميان آنها قابل انكار نيست . و اين بس است كه نژاد عرب را كه نژاد رسول خدا و پيشوايان دين كه ائمّهء طاهرين هستند ، در أعلى درجهء رشد و رقاء قرار دهد .
سيّد حميد عنايت در كتاب « سيرى در انديشهء سياسى عرب » مىنويسد :
« ارنست رنان در سخنرانى خود به عنوان « اسلام و علم » در دانشگاه سوربون كه بعد متن آن در ژورنال د دبا (
JournaldesD ebats
) چاپ شد ، گفته بود كه : اسلام با روح علمى و فلسفى مخالفت اساسى دارد ؛ و خاصّه اعراب بطور ذاتى از فراگرفتن علم و فلسفه ناتوانند . آنچه از علم و فلسفه نيز در جهان اسلامى پيدا شده ، به همّت مردم غير عرب به ميان مسلمانان راه يافته است . بدين جهت آنچه به نام علم و فلسفهء عرب مشهور شده ، در واقع علم و فلسفهء يونانى يا ايرانى است .