اين مورد جور در نمىآيد ؛ و هيچ فرد باانصافى نمىتواند آن را بپذيرد . و بدين جهت پيوسته مسلمين با آنها در اين موضوع نيز بر سر بحث بوده ، و آنان نتوانستهاند مسلمانان را در اين امر قانع كنند . و اين اصل را خودشان نيز طبق تعليمات مكتب و كليسا بر خود تحميل مىكنند .
هر مسلمانى مىگويد : خداوند عالم براى تبليغ احكام خود و آنچه از بندگان خواسته است ، پيغمبرانى برگزيده و فرستاده و معجزه بر دست آنان جارى ساخت تا مردم راه خير را از راه شرّ تميز دهند . هركس خوبى كرد و اطاعت فرمان نمود رستگار مىگردد ، و هركس بدى و زشتى كرد و مخالفت امر رسولان نمود بدبخت و معاقب مىگردد .
امّا مسيحيان چنين نمىگويند . آنان معتقدند آدم بو البشر گناه كرد ؛ و گناه او از راه ارث به فرزندان و ذريّهء او منتقل شد . و خداوند پيغمبران را با شريعت فرستاد تا به مردم امر كنند ، و مردم معصيت كنند تا بدانند كه گنهكارند . احكام شريعت را هيچكس انجام نمىدهد ، بلكه خود پيمبران هم انجام ندادند و گنهكار بودند . و به مخالفت بر گناهشان افزودند ؛ زيرا گناه انسانى ارثى است و جبلّى است ، و امر جبلّى و ارثى قابل رفع نيست .
عمل همهء مردمان به شريعت پيغمبران بر فرض امكان ، گناه جبلّى را از انسان برنمىدارد و رفع نمىكند ؛ چرا كه از پدر در سرّ و سويدا و ذات وى به ارث رسيده است .
در اين صورت خداوند خودش براى آنكه مردم را از گناه پاك كند به صورت مسيح جلوه كرد ، و خودش را بدست يهوديان زبون و ذليل گردانيده و خوار كرد و كشته شد و باز زنده گشت ، تا به سبب كشته شدنش گناه را از جهانيان بردارد .
اين مطالب عقيدهء محكم و استوار نصارى است . و از هر مبلّغ روشن فكر مسيحى ، شما اگر از اصول دينش بپرسيد به همين تقرير بيان مىكند ؛ و در كتب
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 119
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١١٩