نصارى معاشرت كرده باشد ، و گرنه به آسانى مىگفتند : از آن عالم يهودى و يا نصرانى كه با تو دوست بود و آميزش داشتيد علم را فراگرفتهاى ؛ و نيازى نبود كه به غلام ابن حضرمىّ و آهنگر رومى كه از مردم خارجى وارد به عربستان بوده و زبان عربى را نمىدانستند متشبّث شوند .
هامش
- « خصائص الأئمّة » و كتاب « نهج البلاغة » و كتاب « تلخيص البيان فى مجازات القرءان » و كتاب « الزّيادات فى شعر أبى تمّام » و كتاب سيرهء پدر طاهرش و كتاب « انتخاب شعر ابن الحجّاج » و كتاب « مختار شعر أبى إسحاق الصّابىّ » و كتاب مباحثات و مناظراتى كه ميان او و ميان أبو إسحاق واقع شده و در سه مجلّد تدوين يافته است ، و كتاب ديوان شعرش ؛ درحالىكه عمرش از چهل و هفت سال تجاوز ننمود . آرى ! عجب نيست زيرا اوست كه سرايندهء اين بيت است :
إنّى لمن معشر إن جمّعوا لعلى * تفرّقوا عن نبىّ أو وصىّ نبى » ثقة الإسلام نورى گويد : « علوّ مقامات و درجات علميّهء سيّد رضىّ با وجود كوتاهى عمرش - كه چهل و هفتساله رحلت كرد - بر علماء پنهان است . چون كتب او منتشر نشد ، و نسخ آن قليل بود . فقط شايع از آنها « نهج البلاغة » و « خصائص » است كه آن دو هم فقط منقولات است . و كتاب المجازاتالنّبويّهء او حاكى از علوّ مقام او در فنون ادب است . و امّا تفسير « حقائق التّنزيل و دقائق التّأويل » از تفسير « تبيان » بزرگتر است و پرفائدهتر و ثمربارتر و نيكوتر از آن است . » - تا آخر كلام نورى كه در فوائد « مستدرك » آورده است ، و مىدانيم كه نورى علّامهء زمان خود ، و وحيد دهر خود بوده است .
أبو الحسن عمرى گويد : « من تفسيرى از قرآن از سيّد رضىّ ديدهام كه به نظر من از جميع تفاسير احسن و نيكوتر بود ، و به ضخامت تفسير شيخ أبو جعفر طوسى يا بزرگتر از آن بود . سيّد رضىّ داراى هيبت و جلالت بود ، و در وى ورع و عفّت و زهد و مراعات اهل و عشيره مشهود بود . سيّد على خان بن صدر الدّين مدنىّ در « درجات الرّفيعة فى طبقات الشّيعة » گويد : رضىّ قرآن را پس از آنكه عمرش از سى سال تجاوز نموده بود در مدّت كوتاهى حفظ كرد . وى به فقه و فرائض ، معرفتى قوىّ داشت ؛ امّا در لغت و عربيّت امام بود - تا آخر آنچه را كه ذكر كرده است . »