فراگيرى وحى ، استخدام و استعمال دو حسّ بينائى و شنوائى مادّى را مانند ما نمىنمودند .
و اگر بنا بود شنيدن و ديدن او با گوش و چشم مادّى باشد ، بايد ديگران نيز مانند او ببينند و بشنوند و فراگيرى آن حضرت در حال وحى مشترك ميان او و غير او باشد . درحالىكه اينطور نبود ، و تاريخ و سيرهء قطعى رسول الله اين گونه امر را تكذيب مىنمايد . بسيارى از اوقات برحاء الوحى ( حالت اغماء و شدّت و ناراحتى كه در حال وحى پيدا مىشده است ) او را فرا مىگرفت ، و او در ميان مردم بود و وحى را تلقّى مىكرد و در خود مىگرفت ؛ با آنكه كسانى كه در اطراف او بودند اصلا چيزى از وحى را ادراك نمىكردند . شخصى را نمىديدند ، و كلامى را كه به آن حضرت القاء مىشد نمىشنيدند .
و امّا اينكه گفتهاند : چه اشكال دارد كه خداوند متعال حواسّ غير پيغمبر را در حال وحى از آنها بگيرد ، بهطورىكه آنها در حال وحى به پيغمبر از اطّلاع بر بعضى از امور غيبيّهاى كه مستور از ماست ممنوع باشند ؟ اين گفتار موجب انهدام تصديق علمى ضرورى است . زيرا اگر مثل اين خطاى عظيم بر حواسّ ما جائز باشد - درحالىكه مىدانيم : حواسّ ماست كه مفتاح علوم ضروريّه و تصديقات بديهيّه است - ديگر چگونه وثوق بر چيزى از علوم و تصديقات مىتوان داشت ؟
علاوه بر اين ، اين گفتار مبتنى بر أصالة الحسّ است ؛ يعنى وجودى غير از محسوسات نداريم . و اين كلام از فاحشترين خطاهاست . و ما در تفسير سورهء مريم سخنى را كه در معنى تمثّل فرشته و ملك بود بطور مشروح آورديم ، و آن گفتار در اينجا راهگشا براى فهم مطلب است . » « 1 »
هامش
( 1 ) « الميزان فى تفسير القرءان » ج 15 ، ص 344 تا ص 347