[ از جمله آيات دالّهء بر نزول قرآن به زبان عربىّ ، آيه سورهء فصّلت است ]
و از جملهء آيات ، آيه واقعهء در سورهء فصّلت است :
وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ .
« 1 » « و اگر ما قرآن را گنگ و مبهم قرار داده بوديم ( خواه به زبان عجمى غير عربى ، و خواه به زبان عربى غير فصيح و غير روشن و رسا ) هرآينه بر سبيل اعتراض مىگفتند : چرا آياتش جدا جدا و مشروح و مبيّن و معلوم نيست ؟ ! چگونه اين قرآن اعجمى است درحالىكه محمّد ، عربى است ؟ ! بگو ( اى پيغمبر ) : اين قرآن براى كسانى كه ايمان آوردهاند ، هدايت و شفاى امراض است . و امّا آنان كه ايمان نياوردهاند ، در گوشهايشان پارگى است ( پردهء صماخ پاره شده ) و قرآن برايشان كورى و عدم بينائى است . ايشان را از محلّ و مكان دور صدا مىزنند . ( و جز طنين صوتى و همهمهء صدائى را ادراك نمىكنند ، و به معارف و حقائق و اصالت آن واقف نمىگردند ؛ و جز زيبائى ظاهرى و ترتيب و تنظيم و تنسيق آيات چيزى را نمىفهمند . ) » چنانچه در صدر همين سوره بعد از بيان تفصيل و عربى بودن قرآن ، اين حقيقت عدم ادراك را از زبان خودشان و به اقرار و اعتراف خودشان بيان مىكند :
حم * تَنْزِيلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ * بَشِيراً وَ نَذِيراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ * وَ قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ فِي آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَيْنِنا وَ بَيْنِكَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ .
« 2 »
هامش
( 1 ) آيه 44 ، از سورهء 41 : فصّلت
( 2 ) آيات 1 تا 5 ، از سورهء 41 : فصّلت