تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
بسيارى از مواضع كلام خداوند اين معنى مستفاد مىگردد ؛ كقوله تعالى :
وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ
. « 1 » « از شدّت ترس در غزوهء أحزاب ، قلب‌هاى مسلمين به حنجره‌هايشان رسيد . » يعنى روحشان به گلو رسيد . و همچنين آيه مباركهء :
فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ .
« 2 » « پس تحقيقا قلب او گناهكار است . » يعنى نفس او گنهكار است ؛ و معنى ندارد كه نسبت گناه به عضو خاصّى از بدن داده شود . و شايد سرّ نزول وحى بر قلب پيامبر در اين گفتار كه مىگويد : نزل به الرّوح الأمين على قلبك ، ( بر قلب تو ) بدون اينكه بگويد : عليك ( بر تو ) اشاره‌اى به كيفيّت تلقّى آن حضرت قرآن را از جانب خدا باشد كه آنچه وحى را مىگيرد و تلقّى مىكند نفس شريف اوست ، بدون مشاركت حواسّ ظاهريّه كه ادواتى هستند براى ادراك امور جزئيّه . بنابراين رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در حالى كه به وى وحى مىشد ، جبرائيل را مىديد و سخنش را مىشنيد ؛ بدون آنكه دو حسّ باصره و سامعهء خود را اعمال كند و از اين دو حسّ مادّى بهره گيرد . همچنان‌كه روايت شده است كه : در حال وحى حالتى شبيه به اغماء به آن حضرت دست مىداد كه آن را برحاء وحى 3 گويند . حال و عادت آن حضرت اين‌طور بود كه در حال وحى ، شخص جبرائيل يا فرشته‌هاى ديگر وحى را مىديد و صدايشان را مىشنيد ؛ مانند آنكه ما شخص را مىبينيم و صدا را مىشنويم . با اين تفاوت كه آن حضرت در حال
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه 10 ، از سورهء 33 : الأحزاب ( 2 ) قسمتى از آيه 283 ، از سورهء 2 : البقرة يعنى شدّت و سختى و ناراحتى كه از لوازم نزول وحى بوده است .