كار خداست ؟ ! من نمىفهمم چگونه متصوّر است در آن حال شخص چنان مستغرق خدا باشد كه غير از او را نبيند ، و غير از او نشنود ، و كارى غير از كار او را نكند ؟ ! من به او گفتم : شما در ائمّهء طاهرين سلام الله عليهم أجمعين چه مىگوئيد ؟ آيا آنها جماع نمىكردند ؟ ! و آيا در اين حالت از خدا غافل بودند ؟ و در اين عمل ، ديدگاهشان همين شهوت حيوانى بود ؟ ! گفت : از ائمّه دست بردار ؛ و كار آنان را قياس با غير مكن ! عرض كردم : آخر مسئله در همينجاست كه نمىشود دست برداشت .
اگر براى آنها اين امر ممكن است و متحقّق ، براى غير ايشان نيز بايد امكان داشته باشد . اگر حالت نورانيّت و سير تكاملى آنها ، ايشان را بدانجا رسانده است كه :
[ ما رأيت شيئا إلّا و رأيت الله معه ]
ما رأيت شيئا إلّا و رأيت الله معه « 1 » « من چيزى را نديدم مگر آنكه خدا را با او ديدم . » در اين صورت بين جماع و آميزش ، و بين عبادت و گريه ، و بين كسب و تجارت ، و بين كشت و زراعت هيچ تفاوت نيست ؛ و همه از يك مقوله است .
چقدر نيكو سروده است عارف : شمس الدّين مغربى اين مطلب را در غزليّاتش :
اى جمله جهان در رخ جانبخش تو پيدا * وى روى تو در آينهء كون هويدا تا شاهد حسن تو در آئينه نظر كرد * عكس رخ خود ديد و بشد واله و شيدا
هامش
( 1 ) نشانى اين روايت در كتاب « توحيد علمى و عينى » طبع اوّل ، انتشارات حكمت ، ص 191 و 192 در تعليقه ذكر شده است .