بخدمة توصلنى إليك ! كيف يستدلّ عليك بما هو فى وجوده مفتقر إليك ؟
أ يكون لغيرك من الظّهور ما ليس لك حتّى يكون هو المظهر لك ؟ متى غبت حتّى تحتاج إلى دليل يدلّ عليك ؟ و متى بعدت حتّى تكون الآثار هى الّتى توصل إليك ؟
عميت عين لا تراك عليها رقيبا ! و خسرت صفقة عبد لم تجعل له من حبّك نصيبا ! إلهى ! أمرت بالرّجوع إلى الآثار ؛ فارجعنى إليك بكسوة الأنوار و هداية الاستبصار ، حتّى أرجع إليك منها كما دخلت إليك منها مصون السّرّ عن النّظر إليها ، و مرفوع الهمّة عن الاعتماد عليها ؛
إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ . *
« خداوندا ! رفت و آمد و گردش و تماشاى من در آثار تو ، موجب شد كه ميعاد و ميقات لقاء و زيارتت دير بپايد ؛ بنابراين از تو مىخواهم كه مرا با خدمتى كه به تو برساند ، در عالم جمع و اتّفاق با خودت برآورى و با حقيقت مجتمع نمائى ! چگونه مىتوان از راه آثار و موجوداتى كه در وجودشان نيازمند به تو هستند ، تو را شناخت ؟ ! آيا موجودى غير از تو ، ظهور و نمايشى كه در تو نباشد ، مىتواند داشته باشد تا نشاندهندهء تو باشد ؟ ! كى غائب و پنهان شدى تا نيازمند باشى دليل و راهنمائى به سوى تو دلالت كند ؟ ! و چه وقت دور شدى تا آنكه آثارت ما را به تو برساند و نزديك كند ؟ ! كور است آن چشمى كه تو را نگهبان و پاسدار بر خود نمىبيند ! و زيانكار است دست معاملهء بندهاى كه در بازار تجارت دنيا و مدّت عمر ، تو از محبّت خودت چيزى را نصيب وى ننموده باشى !