دم چو فرورفت هاست ، هوست چو بيرون رود * يعنى از او در همه ، هر نفسى هاىوهوست يار به كوى دلست ، كوى چو سرگشته گوى * بحر به جوى است و جوى ، اين همه در جستجوست با همه پنهانيش ، هست در أعيان عيان * با همه بىرنگيش ، در همه زو رنگ و بوست يار در اين انجمن ، يوسف سيمين بدن * آينه خانه جهان ، او به همه روبهروست پرده حجازى بساز ، يا به عراقى نواز * غير يكى نيست راز ؛ مختلف از گفتگوست مخزن اسرار اوست ، سرّ سويداى دل * در پيش اسرار باز ، در بدر و كو به كوست « 1 » و فى كلّ شىء له آية * تدلّ على أنّه واحد « 2 » « در هر چيزى از او نشانهاى است ، كه دلالت مىكند بر آنكه او يگانه است . » اينست مفاد و حقيقت توحيد حضرت حقّ ، كه در اسماء و صفات و افعال وى متحقّق است .
روزى در مجلسى در طهران با يكى از علماء كه پيرمردى بود و با ما نيز خويشاوند بود ، بحث در توحيد افعالى حضرت حق پيش آمد . آن مرد فلسفه و حكمت نخوانده بود ، و گاهى هم به عرفاء طعنه مىزد ؛ و اينك برحمت خدا
هامش
( 1 ) - ديوان « اسرار » طبع اصفهان ، ص 38 و 39
( 2 ) در تعليقهء سبزوارى بر « اسفار » طبع حروفى ، ج 6 ، ص 108 به عنوان شاهد آمده است .