استعباد و بندهگيرى ، يا مبتنى بر غلبه و سيطره بوده است ؛ مانند جنگى كه پيش مىآمد ، و فاتح نسبت به مغلوب هر كار را كه از دستش بر مىآمد از كشتن و يا اسير گرفتن و يا غير آن مىنمود .
و يا مبتنى بر غلبهء رياست بوده است كه رئيس در حوزهء مرئوسين خود فعّال ما يشاء بود .
و يا مبتنى بر توليد و انتاج بود ؛ بدين معنى كه پدران نسبت به اولاد صغيرشان كه نتيجه و ثمرهء توليدى وجودشان بود ، يك نوع قدرت در مقابل ضعفى مشاهده مىنمودند و ايشان را بر اساس آن قدرت هر كار كه مىخواستند مثل فروش و بخشش و تبديل و عاريه دادن و امانت گذاردن و غيرها مىنمودند .
و ما در ابحاث سابقهء خود مكرّرا آوردهايم كه : اصل تملّك در اجتماع انسانى ، مبنىبر قدرت غريزى اوست كه مىخواهد از هر چيز به نحو اتمّ و اكمل بهره گيرد و استخدام كند . انسان براى ابقاء حيات خود به قدرى كه در توان او باشد استخدام مىكند ؛ نه تنها از جمادات و نباتات ، بلكه از حيوانات ، و حتّى از انسان كه از جهت انسانيّت همانند اوست .
غاية الأمر چون انسان ، اجتماعى است و قادر نيست زندگانى خود را بطور انفراد بگذراند ، ناچار با هم مجتمع گردند . و إعمال غريزه و يا قوّهء عقليّهء استخدام ، در اجتماع بدون شرط و قيد محال است . زيرا تمام اطراف مىخواهند به تمام معنىالكلمه يكديگر را در منافع شخصى خويشتن به كار وادارند و استخدام كنند ، و اين موجب تضارب و تصادم و تزاحم ، و بالنّتيجه موجب سلب اجتماع و بازگشت به زندگى فردى مىشود ؛ و چون آن غير ميسور است لهذا غريزهء استخدام خود را تعديل كرده ، و هركس در اجتماع به قدرى كه زحمت مىكشد حقّ استخدام و بهرهيابى از دسترنج غير خود
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 66
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٦٦