[ از جمله أحكام مترتّبهء بر جهاد إسلامى ، استعباد است ]
از جمله احكام مترتّبهء بر جهاد اسلامى ، استعباد است . يعنى اسير گرفتن از كفّار به عنوان غلام و كنيز ، و به بندگى مطلق و رقّيّت در آوردن آنها ؛ تا دولت اسلام از شرّ كيد و خدعهء ايشان در امان باشد ، و نيز آنان را به ادب اسلام تربيت كند تا در تحت نظر مسلمين رفته رفته به عقائد و آداب و اخلاق اسلام آشنا
هامش
- ابن حارث بن أسد ، كسى است كه در نقض صحيفهاى كه مشركين بر حرمت معامله با بنى هاشم نوشتند و در نتيجه بنى هاشم سه سال در شعب أبو طالب محبوس و گرفتار شدند ، قيام كرده است . و علاوه پيامبر را اذيّت نكرد ، و از وى كارى كه موجب كراهت پيغمبر شود سر نزد ؛ و پيامبر اميد داشت كه اگر زنده بماند مسلمان شود . ) پيغمبر فرمود : كسى كه با عبّاس بن عبد المطلّب برخورد كند او را نكشد ؛ امّا چون عبّاس را اسير كردند بات رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم ساهرا أرقا « خواب از ديدگان رسول خدا بربست و پيوسته شب را بيدار بود » . تمام كسانى كه واقعهء بدر را از مورّخين و سيرهنويسان نوشتهاند ، تصريح كردهاند كه اصحاب گفتند : يا رسول الله ، ما لك لا تنام ؟ « اى رسول خدا چرا نمىخوابى ؟ » رسول خدا گفت : سمعت تضوّر عمى العباس فى وثاقه فمنعنى النّوم . « نالهاى كه از عمويم عبّاس شنيدهام كه محكم بستن قيد و وثاق او را به ناله و درد افكنده است ، خواب را از من ربوده است . » چون قيد را از عبّاس گشودند ، پيامبر بخواب رفت . و [ در « كنز العمّال » ج 5 ، ص 272 حديث 5391 آمده است كه ابن عساكر تخريج كرده است ] از يحيى بن أبى كثير كه در روز بدر مسلمين از مشركين هفتاد نفر اسير گرفتند . از جملهء اسيران عبّاس عموى پيغمبر بود . آنكه متولّى بستن و در بند در آوردن او شد عمر بن خطّاب بود ، عبّاس گفت : أما و الله يا عمر ! ما يحملك على شدّ وثاقى إلّا لطمى إيّاك فى رسول الله ! « آگاه باش اى عمر ! كه سوگند به خدا هيچچيز تو را وادار نكرده است كه مرا در وثاق به شدّت ببندى مگر سيلىاى كه من به تو دربارهء حمايت از رسول الله زدهام ! » و رسول خدا نالهء عبّاس را مىشنيد و خوابش نمىبرد . گفتند :
يا رسول الله ! ما يمنعك من النّوم ؟ ! « اى رسول خدا ! چه موجب شده است كه خواب را از تو گرفته است ؟ ! » رسول خدا فرمود : كيف أنام و أنا أسمع أنين عمّى ؟ ! « چگونه من بخوابم درحالىكه دارم صداى نالهء عمويم را مىشنوم ؟ ! » در اين حال عبّاس را از وثاق و بند رها كردند - الحديث . »