من نمىكردم غزا از بهر آن * تا ظفر يابم فراگيرم جهان
كاين جهان جيفه است و مردار و رخيص * بر چنين مردار چون باشم حريص ؟
سگ نيم تا پرچم « 1 » مرده كنم * عيسيم آيم كه تا زندهاش كنم
زان همىكرده صفوف جنگ چاك * تا رهانم مر شما را از هلاك
زان نمىبرّم گلوهاى بشر * تا مرا باشد كروفرّ و حشر
زان همىبرّم گلوى چند تا * زان گلوها عالمى يابد رها
كه شما پروانهوار از جهل خويش * پيش آتش مىكنيد اين جمله كيش
من همىدانم شما را همچو مست * از در افتادن در آتش با دو دست
آنكه خود را فتحها پنداشتيد * تخم منحوسىّ خود مىكاشتيد
يكدگر را جدّ و جدّ مىخوانديد * سوى اژدرها فرس مىرانديد
قهر مىكرديد و اندر عين قهر * خود شما مقهور قهر شير دهر
گفت پيغمبر : كه هستند از فنون * اهل جنّت در خصومتها زبون
از كمال حزم و سوء الظّنّ خويش * نى ز نقص و بددلى و ضعف كيش
ما رميت إذ رميت آمد خطاب * گم شد او ، و الله أعلم بالصّواب
زان نمىخندم من از زنجيرتان * كه بگردم ناگهان شبگيرتان
زان همىخندم كه از زنجير و غلّ * مىكشمتان سوى سروستان و گل
اى عجب كز آتش بىزينهار * بسته مىآريمتان تا سبزهزار
از سوى دوزخ به زنجير گران * مىكشمتان تا بهشت جاودان
هر مقلّد را در اين ره نيك و بد * همچنان بسته به حضرت مىكشد
هامش
( 1 ) پرچم : كاكل . ( تعليقه )