زهره نى با آن غضب كه دم زنند * زانكه در زنجير قهر ده مناند
مىكشاندشان موكّل سوى شهر * مىبرد از كافرستانشان به قهر
نى فدائى مىستاند ، نى زرى * نى شفاعت مىرسد از سرورى
رحمت عالم همىگويند و او * عالمى را مىبرد حلق و گلو
با هزار انكار مىرفتند راه * زير لب طعنه زنان بر كار شاه
اين بمنكيدند « 1 » در زير زبان * آن اسيران با هم اندر بحث آن
پس رسول آن گفتشان را فهم كرد * گفت : آن خنده نبودم از نبرد
مردهاند ايشان و پوسيدهء فنا * مرده گشتن نيست مردى پيش ما
آنگهى كآزاد بوديد و مكين * من شما را بسته مىديدم چنين
اى بنازيده به ملك و خانمان * نزد عاقل ، اشترى بر نردبان
من شما را وقت ذرّات الست * ديدهام پابسته و منكوس و پست
من شما را سرنگون مىديدهام * پيش از آن كز آبوگل باليدهام
نو نديدم تا كنم شادى بدان * اين همىديدم در آن اقبالتان
بستهء قهر خفى ، آنگه چه قهر * قند مىخورديد و در وى درج زهر
چون چنين قندى پر از زهرى عدو * خوش بنوشد ، چت حسد آيد بر او ؟
با نشاط آن زهر مىكرديد نوش * مرگتان خفيه گرفته هر دو گوش
هامش
( 1 ) منكيدن : بسيار هموار و ديرفهم سخن گفتن . ( تعليقه )