جمله در زنجير بيم و ابتلا * مىروند اين ره به غير اوليا
مىكشند اين راه را پيكاروار * جز كسانى واقف از اسرار كار
جهد كن تا نور تو رخشان شود * تا سلوك و خدمتت آسان شود
كودكان را مىبرى مكتب به زور * زانكه هستند از فوائد ، چشم كور
چون شود واقف به مكتب مىدود * جانش از رفتن شكفته مىشود
مىرود كودك به مكتب پيچ پيچ * چون نديد از مزد كار خويش هيچ « 1 » و « 2 »
هامش
( 1 ) « مثنوى » مولانا محمّد بلخى رومى ، طبع سنگى ميرزا محمودى ، جلد سوّم ، ص 311 تا ص 314
( 2 ) محبّت و شفقت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم به اسيران به حدّى بود كه در شب بدر از نالهء عمويش عبّاس كه عمر با قيد او را محكم بسته بود خوابش نمىبرد ؛ و از طرفى چون اسارت اسيران به دست مسلمين انجام شد نمىخواست خود شخصا در امر عبّاس دخالت كند ، تا آنكه مسلمين خودشان عبّاس را از غلّ رها كردند و پيامبر به خواب رفت .
آية الله علّامهء طباطبائى قدّس الله نفسه در تفسير « الميزان » ج 9 ، ص 141 در بحث روائى ، از « مجمع البيان » نقل كردهاند كه : « از ابن عبّاس روايت نموده است كه گفت : چون رسول خدا روز بدر را به شب آورد و مردم را با قيدها و طنابها بسته بودند ، در اوّل شب پيامبر را خواب نمىبرد . اصحابش به او گفتند : چرا نمىخوابى ؟ ! فرمود : سمعت أنين عمّى العبّاس فى وثاقه « من نالهء عمويم عبّاس را در قيدى كه با آن وى را بستهاند شنيدم . » آن قيد را از عبّاس باز كردند ، و رسول خدا صلّى الله عليه و آله به خواب رفت . » و علّامه سيّد شرف الدّين عاملى در كتاب « النّصّ و الاجتهاد » طبع دوّم ، ص 239 و 240 آورده است كه : « رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در روز بدر وقتى كه آتش جنگ برافروخته شد ، به اصحابش فرمود : من مىدانم كه جماعتى از بنى هاشم و غير آنها را از روى اكراه به جنگ آوردهاند . ما را در كشتن آنها نيازى نيست . هركس يك نفر از بنى هاشم را ببيند نبايد او را بكشد ، و هركس أبو البخترى را ببيند نبايد او را بكشد . ( أبو البخترى بن هشام