و هدايت طرف غير مسلم كه مىخواهد او را به كيش توحيد بخواند و از مواهب و منافع اسلام برخوردار گردد . و به مجرّد اسلام آنها ، دست از جنگ برمىدارد ؛ و اسلام آنها را پيروزى و ظفر مىشمارد . اينست فلسفهء جهاد .
[ تحمّل مشاقّ جهاد ، صرفا براى هدايت كفّار به توحيد است ]
و بدون اندك ترديدى مىتوان اين دستور عالى اسلام را از عظيمترين رموز اخلاقى و حياتى و تربيتى آن بشمار آورد . شما در عالم چه كسى را ديدهايد و يا شنيدهايد كه براى ارشاد و هدايت يك نفر اجنبى كه به هيچوجه من الوجوه با او سابقهء آشنائى و محبّت ندارد ، نه تنها به موعظه و اندرز ، و نه تنها به ارشاد و گفتار درشت ، و نه تنها با توعيد و تهديد ، و نه تنها با تحمّل مشقّت و رنج سفر ، بلكه تا سرحدّ جرح و قتل حاضر شود كه خود را و أعزّ از ابناء و اخوان و عشيره و اصحاب خود را در خاك و خون كشد ؛ براى آنكه آن مرد اجنبى و منحرف و مشرك در راه بيفتد ، و گردن تسليم در برابر پذيرش حقّ فرودآورد ، و نفس خود را از مهالك و عواقب وخيم شرك و از تنگناها و كريوههاى پيچ در پيچ اعتقادات و سنّتهاى تقليدى غلط كه كوركورانه آموخته است و عالم جان و حيات خود را تاريك نموده است نجات بخشد ؟ اينست فلسفهء جهاد . « 1 »
هامش
( 1 ) أحمد أمين مصرى در كتاب « يوم الإسلام » ص 122 تا ص 124 مىنويسد :
« مسلمانان چون از كسى صدق و وفاء و سلامتى ديدند ، بدان اعتماد نموده به پيروى از قول خدا :وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهاعمل مىكنند . و مسيحيان چون با كسى انس گيرند ، ناگهان او را غافلگير كرده چون غليواج و زغن بر گنجشك و يا چون باز شكارى بر غليواج و زغن خود را بر رويش مىافكنند . زمانى دراز گذشت كه مسلمين غالب بودند و بر نصارى و يهود حكم عادلانه مىنمودند ؛ اين به جهت تعاليم اسلام بود كه در تاريخ مانندش يافت نشود .
آرى ، عمر بن خطّاب در اوّل خلافتش يعلى بن اميّه را فرا خواند تا نصاراى نجران را از بلادشان كوچ دهد . ليكن عذر او اين بود كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرموده است :
لا يجتمع فى جزيرة العرب دينان « در جزيرة العرب دو دين جمع نمىشوند » . چون اسلام