مشركين و دهريّين ، در اين صورت بايد لشكر اسلام با آنها بجنگد تا قبول دين حقّ را بنمايند . و در اين فرض نيز مفرّى براى آنان غير از قتل و يا اسارت نيست ، و مسلمين حقّ نهب و غارت و اسارت ذرارى و زنان را دارند . « 1 »
هامش
- خمس نمىدهند و مالياتى ديگر مشابه مسلمين نمىپردازند . در اين وقت حكومت اسلام با آزادى كامل در هدايتشان مىكوشد و از راه بحث و منطق و ارائهء ادلهء صحيحه آنها را در پذيرش اسلام مختار و آزاد مىگذارد . آنها هم كه بتدريج با منطق قرآن آشنا شدند ، و از طرفى طرز عمل و رفتار مسلمين را بالعيان ديدند ، و از مزايا و مساهلتهاى اسلام در برابر مشكلات و قوانين پيچيده و درهم رفتهء خود مطّلع شدند ، خود به خود بالطّوع و الرّغبة اسلام را مىپذيرند ، و دست از كيش و آئين سابق خود هر چه باشد برمىدارند .
در تاريخ ، كشورهاى بسيارى را سراغ داريم كه خودشان بعد از قبول جزيه ، از روى اختيار مسلمان شدهاند .
( 1 ) أحمد أمين مصرى در كتاب « يوم الإسلام » ص 183 گويد : « و فقهاى مسلمين در فقهشان در حسن معامله با اهل كتاب ، و در تساوى حقوق كه آنچه بر نفع ماست بر نفع آنان باشد و آنچه بر ضرر ماست بر ضرر آنها هم باشد ؛ رويّه و سير خود را بنا نهادند . بلكه چون فارس را گشودند ، با پيروان مذهب زردشت معاملهء اهل كتاب نمودند . و اگر اسلام با بتپرستان قدرى شدّت به خرج داده است و با اهل كتاب آن شدّت را به كار نبرده است ، براى آنست كه اسلام بتپرستى را انحطاط در انسانيّت مىنگرد كه واجب است آن را علاج نمايد و ريشهاش را از بن درخت انسانيّت بردارد . و بنا بر همين منهاج ، مسلمين در طول اكثر تاريخشان با حسن معامله با اهل كتاب رفتار نمودهاند . تا زمانى كه آنان جزيهء خود را بپردازند ، مسلمين از آنها حمايت نموده ، در پناه خود به حفظ و پاسدارى از آنها مىپردازند و به ايشان رخصت مىدهند تا در كليساها و كنيساهاى خود عبادت كنند . و اين جزيه و ماليات در مقابل سربازگيرى است ، كه از آنها گرفته نمىشود ؛ چون اسلام از جانب آنها ايمن نيست كه در صورت سربازگيرى از آنها ، آنان با دشمن همكيش خود بسازند ؛ اسلام به غيرت و حميّت رزمى ايشان وثوق ندارد ، فلهذا سرباز و لشكرىّ و سپاه از اهل كتاب نمىگيرد . و به عوض حمايتى كه با سربازان مسلمان خود از جان و مال و ناموس آنها