تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
اگر جنگ داخلى در ميانشان واقع مىشد ، يعنى يك طبقه با طبقهء ديگرى گرچه از ناحيهء حكومت بود ، در ستيزه و تخاصم مىافتاد ؛ اوّلين وظيفه دعوت به صلح بود . و اگر حاضر براى صلح نمىشدند ، در اين صورت كه لا محاله يك طرف باغى و ستمگر بوده و تعدّى عدوانى داشت ، بر تمام مسلمين واجب بود كه با او به جنگ ادامه دهند تا به امر خدا بازگشت كند و دست از ظلم و تجاوزش بردارد . اين طريق ، اصلاح در بين مؤمنين است كه در وهلهء اوّل ، عقد صلح برقرار نمودن و در صورت تجاوز قطعى يك طرف و عدم تسليم او به صلح ، با او جنگ كردن تا تسليم شود و دست از تعدّى بشويد . و اين عالىترين راه براى فصل خصومت و تجاوز گروه متعدّى و تجاوزكار است .
هامش
- ترك كرده و به سوى افرادى كه اطراف سيّد الشّهداء عليه السّلام بودند رهسپار شدند تا در دفاع از آن حضرت بين يارانش كه تا آخرين نفر جان باختند شهيد شوند ، درحالىكه مىدانستند كه در آن واقعهء خطيره ، با هيچ مقياسى براى آنان پيروزى ممكن نبود و مرگ و شهادتشان حتمى بود . ( و بستن آب ازاينجهت به هيچ‌وجه مؤثّر در مغلوبيّت ايشان واقع نمىشد . ) و در تعليقه گويد : صلاح الدّين ايّوبى در جنگهايش با صليبيها ، از حسين و از پدرش علىّ آموخت ، روزى كه براى فرماندهء صليبيها : ملك رتشارد ( قلب الأسد ) عطر خودش را فرستاد . و امّا اين قواعد حروب اسلاميّه كجا ، و قواعد جنگ در نزد اروپائيها كجا ؟ ! بقراط پدر طبّ يونان كه اروپا مشهورترين قسمش را بدان ياد مىكند و بطور ميراث اين قسم در أجيال بعدى رسيده است و هر پزشكى قبل از مشغول شدن به عمل طبابت ، واجب است كه در نزاهت و امانت و عدم تعصّب به وى سوگند ياد كند ، خودش به اروپائيها درس دگرى مىدهد ؛ در وقتى كه معالجهء مريضان به مرض طاعون را در لشكر ايران ردّ كرد و گفت : شرف من مرا بازميدارد از آنكه دشمنانم را كه قصد شهرهاى مرا دارند معالجه كنم . »