تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
يزيد بن حصين همدانى كه به او سيّد القرّاء ( رئيس قاريان قرآن ) مىگفتند : به حبيب گفت : يا أخى ! ليس هذه ساعة ضحك ! « اى برادر من ! اين ساعت ، ساعت خنده نيست ! » حبيب گفت : فأىّ موضع أحقّ من هذا بالسّرور ؟ و الله ما هو إلّا أن تميل علينا هذه الطّغاة بسيوفهم فنعانق الحور العين . « 1 » « اگر اينجا وقت خنديدن نباشد ، پس كدام موضع جاى خنديدن است كه از اين ، سزاوارتر باشد ؟ سوگند به خدا هيچ فاصله‌اى نيست مگر اينكه اين طاغيان با شمشيرهايشان بر ما حمله كنند ، و ما در بهشت برين دست به گردن حور العين باشيم . » و أبو مخنف روايت كرده است كه : لمّا قتل حبيب بن مظاهر ، هدّ ذلك حسينا و قال عند ذلك : أحتسب « 2 » نفسى و حماة أصحابى ! « 3 » « چون حبيب كشته شد ، اركان وجودى حسين را سست نمود ، و گفت : خدايا ! جان مرا با اين حاميان اصحاب من كه مرده‌اند بگير ! »

[ حبيب بن مظاهر ، در هر شب يك ختم قرآن مىنمود ]

و در بعضى از مقاتل است كه حسين عليه السّلام گفت : للّه درّك يا حبيب ! تو همان بودى كه در هر شب يك ختم قرآن مىنمودى ! « 4 » حبيب مانند شير ژيان حمله مىكرد . و پس از آنكه شمشيرش بر صورت اسب حصين بن تميم فرودآمد و وى از روى اسب به زمين افتاد و يارانش او را
هامش
( 1 ) « سفينة البحار » ج 1 ، ص 203 و 204 ( 2 ) احتسب ولدا له : فقده ؛ يعنى : بچّه‌اش را از دست داد . و چون واو در و حماة أصحابى به معنى معيّت است ، يعنى : گم كنم خود را با مرگ آنها ؛ يعنى : خدايا ! جان مرا با اين حاميان اصحاب من كه مرده‌اند بگير ! ( 3 ) همان مصدر ، ص 204 ( 4 ) « منتهى الآمال » ج 1 ، ص 236