در پاسخشان گفت : عضضت بالجندل ! لو شهدت ما شهدنا لفعلت ما فعلنا ؛ ثارت علينا عصابة أيديها فى مقابض سيوفها كالاسود الضّارية ، تحطم الفرسان يمينا و شمالا و تلقى أنفسها على الموت ؛ لا تقبل الأمان و لا ترغب فى المال ، و لا يحول حائل بينها و بين الورود على حياض المنيّة أو الاستيلاء على الملك .
فلو كففنا عنها رويدا لأتت على نفوس العسكر بحذافيرها ؛ فما كنّا فاعلين لا امّ لك ! ؟ « 1 » « قطعهء سنگى را كه به بزرگى سر است ، با دندانت نگاهداشتهاى ! « 2 » اگر تو هم در آن معركه حضور داشتى ، همان كار ما را مىكردى ؛ جماعتى بر سر ما ريختند و هجوم آوردند كه در دستهايشان قبضههاى شمشير بود ، مانند شيران شرزه و ژيانى كه اسب سواران را از راست و چپ له نموده ، خرد و نابود مىساختند . جانهاى خود را به مرگ سپرده بودند ؛ نه امان را قبول مىنمودند ، و نه در مال رغبت و ميلى داشتند ! هيچچيز نمىتوانست در ميان آنها و ورود در آبشخوار مرگ و يا بدست آوردن حكومت و قدرت ، حائل شود .
اگر ما اندكى به آنها مهلت مىداديم ، تمام نفوس لشگريان را يكسره نابود مىكردند ؛ پس ما چه مىكرديم اى بىمادر ! ؟ »
للّه من فتية فى كربلاء ثووا * و عندهم علم ما يجرى على القدر ( 1 )
صالوا و لو لا قضاء الله يمسكهم * لم يتركوا من بنى سفيان من أثر ( 2 )
هامش
( 1 ) « سفينة البحار » ج 2 ، ص 11
( 2 ) كنايه از آنست كه : اين كه تو مىگوئى ، تكليف ما لا يطاق است ؛ اگر ما ايشان را نمىكشتيم ، آنان ما را مىكشتند .