وادى الشّقرة يك روز توقّف فرمود ، و در آنجا لشكريان را مأمور به فحص نمود .
آنها تا شب گشتند و خبر آوردند كه اعراب فرار كرده و در بالاى كوه سنگر ساخته و اشراف دارند . و چون مشركين نزديك بودند و احتمال حمله و غارت از آنها مىرفت ، رسول خدا در آنروز نماز را با مسلمين به طريق نماز خوف بجاى آوردند . و اين اوّلين نمازى بود كه بدين طريق - و در اين جنگ كه نامش غزوهء ذات الرّقاع است - طبق نزول جبرئيل و آيات قرآن در كيفيّت آن ، رسول خدا با مسلمين به جماعت انجام دادند .
مشركين كه به كوهها فرار كرده بودند ، در جاى خود جماعتى از زنان را گذاشته بودند كه در ميان آنها يك زن جوان زيبائى بود ؛ همهء اين زنان بدست مسلمين اسير شدند ، و در وقت مراجعت مسلمين آنها را با خود به مدينه آوردند .
چون رسول خدا حركت كرد به سوى مدينه ، شوهر اين زن كه او را دوست مىداشت ، با خود سوگند ياد كرد كه : دنبال محمّد برود ، و ديگر به سوى قومش برنگردد مگر آنكه محمّد را بكشد و يا از مسلمين خونى بريزد و يا زوجهاش را رها سازد ! رسول خدا شبانگاه در مسيرش كه بادى تند مىوزيد ، در تنگهاى كه در برابرش بود توقّف نموده و گفت : من رجل يكلؤنا الليلة ؟ ! « كيست مردى كه امشب از ما پاسدارى كند ؟ ! » دو نفر از اصحاب برخاستند : عمّار بن ياسر و عبّاد بن بشر ، و گفتند : ما امشب از شما حفاظت و نگهدارى مىكنيم اى رسول خدا ! و باد هم همينطور مىوزيد و قطع نمىشد .
حضرت رسول الله آن دو مرد پاسدار را در دهانهء شعب ( تنگه ) نشاندند .
يكى از آن دو به ديگرى گفت : كداميك از دو نيمهء شب را بيشتر دوست
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 328
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٢٨