قال : ثمّ ضرب بيده على لحيته الشّريفة الكريمة ، فأطال البكاء ؛ ثمّ قال عليه السّلام :
أوه ! على إخوانى الّذين تلوا القرءان فأحكموه ، و تدبّروا الفرض فأقاموه . أحيوا السّنّة ، و أماتوا البدعة . دعوا للجهاد فأجابوا ، و وثقوا بالقائد فاتّبعوه .
« كجا هستند برادران من كه سوار بر مركب راه حقّ شدند ، و طريق را به خوبى پيمودند ؟ آنان كه بر اساس حقّ گذشتند ، و جميع اعمال و اقوالشان را بر اين مدار قرار مىدادند . عمّار كجاست ؟ ابن تيّهان كجاست ؟ حذيفه ذو الشّهادتين كجاست ؟ امثال و نظائرشان كجا هستند كه با مرگ عقد اخوّت بستند ، و با يكديگر پيمان نهادند كه تا حدّ شهادت و خوابيدن در بستر موت ، دست از حمايت برندارند ؟ آنان كه شهيد شدند و سرهاى آنها را به نزد فجره و فسقه و جنايتكاران روزگار همچون معاويه بردند .
در اين حال دست خود را به محاسن مباركش زد ، و گريهء طولانى نمود ؛ و پس از آن فرمود :
آه ! بر آن برادران در گذشتهء من كه قرآن را تلاوت كردند ، و آن را استوار و محكم داشتند . و در واجبات تدبّر كردند ، و آنها را اقامه نمودند . سنّت را زنده كردند ، و بدعت را كشتند . به جهاد دعوت شدند و اجابت نمودند . و به قائد و رهبرشان وثوق داشتند و از او پيروى كردند ! » ثمّ نادى بأعلى صوته : الجهاد ، الجهاد ! عباد الله ! ألا و إنّى معسكر فى يومى هذا ، فمن أراد الرّواح إلى الله فليخرج .
« و پس از آن با بلندترين فرياد خود ندا در داد : جهاد ، جهاد ! اى بندگان خدا ! آگاه باشيد كه من همين امروز تهيّهء سپاه مىبينم و به سوى معاويه حركت مىكنم ؛ هركس مىخواهد به سوى خدا برود ، خارج شود . »
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 331
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٣٣١