خود و شئون خود ؛ همه داراى يگانگى و اصالت . و ابدا جدائى و انفكاكى در ميان نيست ؛ نه ذات از صفات ، و نه صفات از ذات .
و ديگر شريك ندارد ، زن ندارد ، صاحبه و ولد ندارد ؛ خود به ذات خود قيام دارد و بس .
اينست شناسنامه و ورقهء شناسائى و برگ معرّفى و هويّت نامه و امثالها .
[ اكتفا كردن به قرائت سورههاى خاصّ در نمازها ، موجب تضييع و مهجوريّت باقى قرآن است ]
و ليكن معذلك بواسطهء اهمّيّت اين سوره ، نبايد دست از سائر قرآن برداشت و آن را مهجور گذاشت كه اين موجب تضييع و نابودى قرآن خواهد شد .
در « من لا يحضره الفقيه » از فضل بن شاذان ، در جملهء علل ، از حضرت امام رضا عليه السّلام روايت است كه فرمود :
أمر النّاس بالقراءة فى الصّلاة لئلّا يكون القرءان مهجورا مضيّعا ؛ و ليكون محفوظا مدروسا . فلا يضمحلّ و لا يجهل .
و إنّما بدئ بالحمد دون سائر السّور ، لأنّه ليس شىء من القرءان و الكلام جمع فيه من جوامع الخير و الحكمة ما جمع فى سورة الحمد . « 1 » ثمّ شرع عليه السّلام فى تفسير سورة الحمد إلى آخرها .
« علّت آنكه مردم مأمور شدهاند در نمازهاى خود قرآن بخوانند اينست كه : قرآن متروك و مهجور و ضايع نشود ، بلكه پيوسته مردم آن را حفظ كنند ، و به درس و تدريس و تعليم و تعلّم آن مشغول باشند . و در اين فرض ، ديگر نه قرآن مضمحلّ مىشود و از بين مىرود ، و نه ناديده گرفته شده و مجهول مىماند .
و علّت آنكه در قرآن به سورهء حمد ابتدا شده است ، نه سائر سورهها آنست كه : نه در قرآن و نه در كلامى ديگر ، مانند آنچه در سورهء حمد از جوامع
هامش
( 1 ) « من لا يحضره الفقيه » شيخ صدوق ، طبع نجف ، ج 1 ، ص 203