« ملّت ايران لياقت يك چنين پادشاه مشروطه و قانونى و وطنپرستى را نداشت » .
در آن زمان دو قواى مخالف كشور را اشغال كرده بود ، و در اثر نفوذ خود و عدم قدرت حكومت مركزى ايران ، دائما اسنادى از مشار إليه مىخواستند تحصيل نمايند .
أحمد شاه خود را مصنوعا وسواسى نشان داده ، به اين بيمارى مدّتها تمارض نمود ، و بقدرى نقش خود را خوب بازى مىكرد ! و حتّى اغلب براى اينكه امر را كاملا مشتبه نمايد ، به عنوان اينكه اشخاصى كه گرد او هستند ممكنست آلوده به ميكرب باشند ، سماور و قند و چاى مىخواست و خودش شخصا چاى درست مىكرد كه به دست ديگرى تهيّه نشود ؛ مبادا آلوده گردد .
و انعكاس اين موضوع و اين تمارض براى اين بود كه : مطلقا قلم در دست نگيرد . و به همين بهانه اصولا قلم در دست نمىگرفت ، و چيزى را امضاء نمىكرد .
اگر احيانا بعضى از نمايندگان خارجى با شاه ملاقات مىكردند و تقاضائى داشتند ، أحمد شاه اصولا از كسى چيزى نمىگرفت ؛ اظهار مىكرده : كاغذ را بگذاريد روى ميز ! به هيئت وزراء مىفرستم و دستور مىدهم كه جواب آن را هرچه زودتر به شما بدهند . » « 1 » « چون براى غلبه بر خصم ، مخالفين به او مىگفتند : تشكيل حزب بده ! او در جواب مىگفت : من وقتى پادشاه مشروطه هستم ، رئيس حزب ملّت ، و عموم افراد كشور عضو آن خواهند بود . امّا اگر عدّهء قليلى از اين حزب را جدا نموده ، متمايز كردم و گفتم كه استثناء اين حزب من خواهد بود و اختصاص به
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ص 201